چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

Home Profile Archive Links Posts Designer
قوی ترین آدم

قوی ترین آدم جهان هم که باشی

 وقت هایی هست

که

....

+  شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۱ | 9:0 | اِم  | 
گاه دلم میگیرد....

گاه دلم میگیرد....

گاه زندگی سخت میشود

گاه تنها,تنهایی آرامش می اورد..

گاه گذشته اذیتم میکند...

گاه هوایت دیوانه ام میکند..

این `گاه ها`...گهگاه تمام روز و شب من میشوند..

آنوقت بغض راه گلویم را میگیرد!

درست مثل همین روزها

+  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 8:13 | اِم  | 
سلامتی پسرخاله

سلامتی پسرخاله
 انگار یه ته مایه هایی از قیصر یا داش آکل داره، هیچوقت، هیچ چیز رو برای خودش نمیخواد، سخت هم کار میکنه، نسبت به همه هم مسئوله تا لحظه سال تحویل داره خونه رو جمع و جور میکنه، آخر هر قسمت هم مظلومانه میاد و یه اتفاق رو تعریف میکنه و میره!

 

یه کیک مسموم گنده رو و خودش تنها خورده بود که بقیه نخورن مریض بشن..
صبح زود.. تهنای تهنا
مجری گفت چرا ننداختی دور
گفت: گفتم خب مورچه ها میخورن - مورچه که نمیشه بهش سرم وصل کرد! :)
معرفتش همونیه که همیشه تو زندگیت حسرتش رو داشتی

+  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 11:40 | اِم  | 
باور کن!

باور کن!
هیچ ستاره ای قبل از آسمان متولد نشده
نخ بادبادک نگاهت را پایین بیاور ...
به من نگاه کن
من اندازه ی همین آسمان برهنه دوستت دارم

...و.....و ....شاید كمی بیشتر از آن

+  شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 10:56 | اِم  | 
مهم
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم

بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد

+  چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 9:5 | اِم  | 
نمی خواهی ......
نمی خواهی دستانت را به دستانم بسپاری؟

نمی خواهی میزبان دلتنگی هایم باشی؟

نمی خواهی حلقه یاس های سپید را به گردنم بیاویزی؟

نمی خواهی شبنم های اشتیاق به چشمانم هدیه دهی؟

نمی خواهی گونه هایم را با شفافیت شرم بیامیزی؟

نمی خواهی دوباره به معصومیت نگاهم سوگند بخوری؟

نمی خواهی زمزمه کنی به عظمت اشکی

که در دیده ات می درخشد

به عظمت سکوتی که در زندگی ات جاریست

و به عظمت تمام دل شکستگی های بی صدایت

همیشه کنارم خواهی ماند

نمی خواهی در حضور ستاره ها نجوا کنیم؟

نمی خواهی از شکوفه های سپید به موهایم بیاویزی؟

نمی خواهی باغ ارزوهایم را اردیبهشتی کنی؟

                                                                                 نمی خواهی ......

+  دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 12:46 | اِم  | 
میخورم!!
خدا پرسید میخوری یا میبری؟

و منه گرسنه پاسخ دادم میخورم!!

چه میدانستم لذت ها را میبرند و حسرتها را میخورند!!

 حسین پناهی

+  یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 13:50 | اِم  | 
روزی فریاد خواهم زد ...
روزی فریاد خواهم زد ...

در بی كرانگی آسمان باید رقصید

مثل ماهی در تنگ آب

یا چون كركرس در قفس
+  شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 11:25 | اِم  | 
لامارتین

به قـــولِ لامارتین شاعر فرانسوی

تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم.محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا . . .

+  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 12:7 | اِم  | 
سنگ های کنار ِ دریا
ساییدگی ِ سنگ های کنار ِ دریا را دیده ای ؟

آمد و رفت ِ موج ها

و خستگی ناپذیری شان

سنگ را نیز می ساید ...

اینک ، من آن موج عاشقم

بی قرار ، برای ِ بیرون زدن از حصار
و استوار ، برای ِ به اوج رسیدن ...
روزی ، سنگ ِ ساحل را
خواهیم سایید
با هم و آزاد خواهیم شد آزاد!
+  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 15:43 | اِم  | 
قورباغه آرزوها

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد.

خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد.

قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.

قابل توجه خواننده های خانم؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً ادامه را

نخوانید! و کلی با خودتون کیف کنید اما !..

..

 

..

 

..

 

..

 

..

مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد

+  دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 8:30 | اِم  | 
من خوبم ...

من خوبم ...


من آرامم...


من قول داده ام...


فقط کمی


بی حوصله ام


آسمان روی سرم سنگینی میکند


روزهایم کـــــــــــــــش آمده


هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم


باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم


روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند


چون من خوبم ... من آرامم... من قول داده ام...


تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد


اما شبها...

+  شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 11:59 | اِم  | 
چرا ...

چقدر دوست داشتم یک نفر از من میپرسید:
چرا نگاه هایت اینقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت اینقدر تلخ و بیرنگ است ؟

اما افسوس هیچ کس نبود.....

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره...
آری با تو هستم ..
با تویی که از کنارم گذشتی...
حتی یک بار هم نپرسیدی,
چرا چشم هایم همیشه بارانیست؟؟؟

+  سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 12:27 | اِم  | 
بي تو

بي تو ترك برداشته ام

و به هر بهانه اي ،

دلم مي شكند ،

گاهي گم مي شوم پشت پنجره ها

و سكوتم را بغض مي كنم

تا نشنوند صداي شكستنم را

+  دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 8:36 | اِم  | 
درد مشترک من و تو
دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... 

 این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگــر نگــــاه کنیم

+  یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ | 8:56 | اِم  | 
Next
Biography ...

چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار




Designed by : Black Theme