آرام باش ....! هیچ چیز ارزش این همه دلهره را ندارد ....!
«هر چیزی وقت خودش رو میخواد؛ نه گل قبل از وقتش شکوفه میزنه؛ نه خورشید قبل از وقتش غروب میکنه؛ نه پروانه قبل از وقتش از پیله رها میشه؛ نه آسمونِ تاریک قبل از وقتش روشن میشه؛ نه درختا قبل از وقتشون سبز میشن! منتظر بمون چیزی هر آنچه که نیاز داری در زمان درستش ب تو میرسه!» من چند بار این جمله رو توی زندگیم با همه وجود حس کردم...
« نیلوفر آبى
هيچ وقت از آب هاى زلال متولد نمى شود ؛ زيبايي اش را مديون مردابى است كه ازش عبور كرده »🪷
حضورش اون قدر
تو زندگیم قشنگه
که سعدی میگه:
او مرهم است
اگر دِگران
نیش نمیزنند...!
حضورش اون قدر
تو زندگیم قشنگه
که سعدی میگه:
او مرهم است
اگر دِگران
نیش نمیزنند...!
برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زندهام
ور چه آزادم ترا تا زندهام من بندهام
مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل
نیست روی رستگاری زو مرا تا زندهام
تا بدیدم درج مروارید خندان ترا
بس عقیقا کز دریغ از دیده بپراکندهام
Love is when the other person’s happiness is more important than your own.
عشق یعنی خوشبختی یک نفر دیگه از خوشبختی خودت مهمتر باشه.
The things you hide in your heart eats you alive .
چیزهایی که توی قلبت پنهون میکنی تو رو زنده زنده میخورن .
درگیر زندگی،
درگیر سلامتی،
درگیر کار،
درگیر رویاهایی که هر روز براشون تلاشی میکنی...
بعضی درگیری ها آدمو نجات میدن🩵
با من از قوی بودن حرف نزن،
من چیزایی رو با خنده تعریف میکنم
که واسه ثانیهبهثانیهش گریه کردم .
اونجا که مولانا میگه:
کافر آن باشد که با لب چون شکرت
امکان گنه یابد و پرهیز کند
اونجا که حافظ میگه:
گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم..
نرم نرم از خلق ناهموار می باید گذشت
بی صدای پا ازین کهسار می باید گذشت
تا درین محفل نفس چون نی توانی راست کرد
برگ می باید فشاند، از بار می باید گذشت
جسم خاکی بر نمی دارد عمارت همچو سیل
از سر تعمیر این دیوار می باید گذشت
نیست صحرای علایق جای آرام و قرار
دامن افشان زین ره پر خار می باید گذش
پاس فقر از شور چشمان بر فقیران لازم است
تند و تلخ از دولت بیدار می باید گذشت
نازپروردان مشرب را غرور دیگرست
چون به مستان می رسی هشیار می باید گذشت
دامن گنج گهر آسان نمی آید به دست
گام اول از دهان مار می باید گذشت
نیست چون چشم بتان صحت دل افگار را
از سر تدبیر این بیمار می باید گذشت
فکر در دنیای بی حاصل جنون می آورد
صائب از اندیشه بسیار می باید گذشت
یه خواهش دوستانه دارم...
اگر هنوز با خودت به نتیجه نرسیدی، لطفاً فعلاً مردم رو وارد پروژهات نکن! 😄
بعضیا یه جوریان که انگار هر روز صبح با خودشون جلسه دارن.
ساعت ۸:
«تصمیمم قطعیه...»
ساعت ۱۰:
«البته هنوز دارم فکر میکنم...»
ساعت ۲ بعدازظهر:
«اصلاً از اولم همچین نظری نداشتم!»
شب هم با قیافهی حقبهجانب میگن:
«من از همون اول همینو گفته بودم!»
اون بندههای خدا هم که کنارشونن، هر روز باید نسخهی جدید شخصیت ایشون رو دانلود کنن.
تا میان به نسخهی ۳.۱ عادت کنن، نسخهی ۴.۷ منتشر میشه، باگ هم که ماشاالله فراوون! 😂
دودل بودن عیب نیست...
همهی ما یه جاهایی نمیدونیم چی میخوایم.
ولی تا وقتی تکلیفمون با خودمون روشن نشده، لطفاً هی زندگی بقیه رو هم به حالت «در حال بررسی...» نگه نداریم.
آخرش نه خودمون میفهمیم چی میخواستیم، نه اون بیچارهها میفهمن ازشون چی میخواستیم!
گاهی بزرگترین لطفی که میتونیم در حق بقیه بکنیم، اینه که قبل از تغییر دادن تصمیمهامون...
یه بار بشینیم و با خودمون به توافق برسیم! 😄
گاهی با خودم فکر میکنم...
خدا، آدمها را فقط برای این نیافریده که از کنار هم رد شوند.
بعضیها را میفرستد تا یادمان بیندازند هنوز میشود به دنیا جور دیگری نگاه کرد.
تو را که شناختم...
فهمیدم عشق، فقط تندتر تپیدنِ قلب نیست.
عشق، آرامتر شدنِ دل است.
انگار سالها داشتم دنبال چراغ میگشتم...
غافل از اینکه باید پنجرهای باز میشد.
تو که آمدی، پنجره باز شد...
نه فقط رو به تو...
رو به خودم.
این روزها هر وقت دستم را به سمت آسمان بلند میکنم، کمتر چیزی میخواهم...
بیشتر شکر میکنم
شکرِ اینکه خدا، میان این همه آدم، خواست مسیر دو نفر، درست همان جایی به هم برسد که هر دو، بیشتر از همیشه به یک تکه آرامش احتیاج داشتند.
شاید عشق...
همین باشد.
اینکه وقتی اسمِ یک نفر به دلت میرسد، قبل از لبخند، بیاختیار بگویی:
«خدایا... مراقبش باش...»