چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

Home Profile Archive Links Posts Designer
دست های نقاشی شده

 

پرشین ۷: نقاشی بر روی دست یک کار بسیار دقیق می باشد ولی سرعت کار بسیار پایین است چون رنگ مدت طولانی ثابت نمی ماند و به تکرار نیاز دارد ولی نتیجه ی حاصل از آن می تواند بسیار جالب و دیدنی باشد.

این نقاشی های شگفت انگیز بر روی دست توسط هنرمندان با استعداد لندنی آنی رالی و آنی میلر ایجاد شده اند. عکس های هنری و زیبایی هم که می بینید توسط عکاس مشهور ری مسی برای یک کمپین تبلیغاتی با عنوان “ You’re in Good Hands ” گرفته شده اند.

برای گرفتن هر کدام از این عکس ها، مدل های دست مجبور بودند به مدت بیش از پنج ساعت در یک موقعیت خاص باقی بمانند.

دست های نقاشی شده

دست های نقاشی شده

دست های نقاشی شده

دست های نقاشی شده

دست های نقاشی شده

دست های نقاشی شده

دست های نقاشی شده

دست های نقاشی شده

+  پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۱ | 18:18 | اِم  | 
...

مقام و منصب، قدرت رهبری ندارد، بلكه رهبر عامل ایجاد مقام و منصب است.((ناشناس)) 


همان طور كه نور زیاد مانع دیدن می شود، فراوانی نعمت مانع لذت و كامیابی است.((تن))


مردی که برای «پول» زن می گیرد به نوکری می رود.((ضرب المثل فرانسوی))


داماد زشت و باشخصیت بهتر از داماد خوش صورت و بی لیاقت است.((ضرب المثل آلمانی)) 


اگر [ تا به حال ] داماد نشده ای، از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای.((ضرب المثل فرانسوی)) 


برای آگاهی از توان رهبری فرد، بهترین روش این است كه از او بخواهیم تغییر مثبتی ایجاد كند. مدیران توانایی حفظ سمت و سوی حركت را دارند، اما از تغییر دادن عاجزند.((جان ماكسول)) 


زندگی، پدیده ای ایستا نیست؛ تنها دو گروه نمی توانند اندیشه های خود را عوض كنند: دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان.((اورت دیركسن))


با زنی ازدواج کن که اگر «مرد» بود بهترین دوستت می شد.((بردون))

+  پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۱ | 5:46 | اِم  | 
بوی ماه مدرسه                    
باز آمد بوی ماه مدرسه                    بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان                   بوی خورشيد پگاه مدرسه

از ميان کوچه های خستگی              می گريزم در پناه مدرسه

باز می بينم ز شوق بچه ها               اشتياقی در نگاه مدرسه

زنگ تفريح و هياهوی نشاط               خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنيد                از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشيد              سرخ بر تخته سياه مدرسه


یاد اون جامدادیا بخیر...

یاد پاککن جوهری بخیر...

یاد خط کش ناظم مدرسه بخیر...

یاد مدرسه و روزای مدرسه بخیر...

یاد کیفای قشنگی که داشتیم بخیر...

یاد روبان روی لباسای پسرا و مقنعه دخترا بخیر...

یاد دفتر مشقایی که گوشه هاشون تا میخورد بخیر...

+  سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۱ | 13:37 | اِم  | 
خدایا شکر

روزي مردي خواب عجيبي  ديد. ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي انها نگاه ميکند.

هنگام ورود ،دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تندتند نامه هاي را که توسط پيکها از زمين ميرسند، باز ميکنندو داخل جعبه ميگذارند.

مرد از فرشته پرسيد: شما چه کارميکنيد؟

فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و ما دعاها و درخواست هاي مردم از خداوند را تحويل ميگيريم.

مرد کمي جلوتر رفت . باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت ميگذارند و انها را توسط پيک هايي به زمين ميفرستند.

مرد پرسيد: شماها چه کار ميکنيد؟

يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندرا براي بندگان به زمين ميفرستيم.

مرد کمي جلوتر رفت و يکفرشته را ديد که بيکار نشسته است.

مرد با تعجب پرسيد: شما چرا بيکاريد؟

فرشته جواب داد: اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار کمي جواب ميدهند.

مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه ميتوانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ  داد: بسيار ساده، فقط کافيست بگويند: خدايا شکر

.

.

خدایا شکر

برای همه چیز شکر

+  یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۱ | 8:19 | اِم  | 
نه سلامم  نه علیکم

نه سلامم  نه علیکم 

نه سپیدم   نه سیاهم

نه چنانم که تو گویی

نه چنینم که تو خوانی

و نه آنگونه که گفتند و شنیدی

نه سمائم  نه زمینم

نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

نه سرابم

نه برای دل تنهایی تو جام شرابم 

نه گرفتار و اسیرم 

نه حقیرم

نه فرستادۀ پیرم

نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم

نه جهنم نه بهشتم

چُنین است سرشتم

این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...

گر به این نقطه رسیدی

به تو سر بسته و در پرده بگویــم

تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را

آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی 

خودِ تو جان جهانی

گر نهانـی و عیانـی 

تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی

تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی

تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی

به تو سوگند

که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی

نه که جُزئی

نه که چون آب در اندام سَبوئی 

تو خود اویی  بخود آی

تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و

بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی

و گلِ وصل بـچیـنی....

 

+  جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۱ | 17:49 | اِم  | 
...

شخص نادان به كسب دانش نمي پردازد، زيرا خود را دانا مي شمارد و بدبختي افراد نادان در همين است.((افلاطون))

آن كه نه فضيلت دارد و نه دانش، به آنچه هست خرسند است.((افلاطون)) 


آنچه سبب شود كه نيستي صورت هستي به خود گيرد، آفرينش و خلاقيت است. از اين رو همه هنرها آفريدن است و استادان و هنرمندان همه خلاق و آفرينش گرند.((افلاطون))


عشق عبارت است از اشتياق به دست آوردن خوبي براي هميشه.((افلاطون)) 


بزرگترين خردمندي، خرد و معرفتي است كه به تنظيم امور خانواده و اجتماع مربوط است و آن، تسلط بر خود و حق طلبي و اعتدال ناميده مي شود.((افلاطون))


آنگاه كه چشم عقل باز مي شود، چشم سر رو به ضعف و ناتواني مي گذارد.((افلاطون))


اگر نقاط ضعف يكديگر را به رخ هم نكشيم زندگي زناشويي بهتر مي شود.((جان ماكسول)) 


خيلي ها غافل از نقاط قوت يكديگر راهي دادگاه طلاق مي شوند. اين زوجها تابع افراط و تفريط هستند. اول دنبال نقاط قوت هم و برجسته كردن آن مي روند و در نهايت تنها نقاط ضعف را مي بينند.((جان ماكسول))


رمز برخورداري از نگرش خوب، داشتن شوق به تغيير است.((جان ماكسول))


اينكه امروز كه هستيم، پيامد گزينش ديروز ما است. فردا هم همان خواهيم شد كه امروز برمي گزينيم.((جان ماكسول)) 

+  پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۱ | 17:46 | اِم  | 
برای تو

+  سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ | 8:59 | اِم  | 
...

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

+  یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۱ | 14:47 | اِم  | 
قیصر امین پور

سراپا اگر زرد و پژمرده­ ایم

ولی دل به پائیز نسپرده ایم

 

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

 

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم

اگر خون دل بود، ما دیده ایم

 

اگر دل دلیل است، آورده ایم

گر داغ شرط است، ما برده ایم


اگر دشنه ی دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم


گواهی بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم!


دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم


قیصر امین پور

+  یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۱ | 8:45 | اِم  | 
کریم باستانی



تا به حال به این اندیشیده اید که چرا هرگز در هیچ گزارش یا رسانه خارجی در
مورد اینکه بستنی ، این لیسیدنی پرطرفدار، در کجا و توسط چه کسی ساخته شد هیچ
حرفی به میان نیامده ؟! جواب این سوال در کتاب `مردم دوران مشروطه` در قفسه
های خاک گرفته کتابخانه ملی موجود است که نیز افتخار دیگری است برای ما
ایرانیان .
داستان از اینجا شروع میشه که فردی به نام کریم باستانی ملقب به کریم یخ فروش
پسر جوانی از شهر ری در بازار آن زمان (خیابان جمهوری امروز) بساط یخ فروشی
داشت . یکی از مشتریان غالبا دائمی کریم کارمندان سفارت انگلستان در همان
حوالی بودند . این مواجهه هر روزه کارمندان با کریم رابطه صمیمانه را بین آنها
پدید آورد . کارمندان برای کریم که انگلیسی بلد نبود نام کریم یخی یا همان به
گفته خودشان آیس کریم را برگزیدند . در اواسط درگیریهای دوران مشروطیت کریم
برای جلب بیشتر مشتری اقدام به پخش یخ در بهشت مبادرت ورزید . و در همین دوران
و برای اولین بار با مخلوط کردن شیر و یخ و زرده تخمه مرغ و گلاب و شیره ملایر
اولین بستنی تاریخ بشریت را ساخت. که مورد استقبال اهالی بازار و همسر سفیر
انگلیس قرار گرفت مغازه ای در همان حوالی توسط سفیر انگلیس به کریم اهدا شد که
بر سر در آن به زبان انگلیسی اسم فامیل کریم ( باستانی ) bastani نوشته شده
بود که ایرانی ها به اشتباه بستنی می خواندند . در زمان افتتاح فروشگاه سفیر
انگلیس با گفتن :
we name it after you
اسم محصول را به احترام کریم آیس کریم گذارد
میرزا حسن‌خان مستوفی , مستوفی‌الممالک دوران مشروطیت ، در کتاب خاطراتش
مینویسد این پدرسگ ( کریم باستانی ) لیسیدنیی ساخته است از سردابهای یزد سردتر
، از لب یار شیرین تر، از پنبه خراسان نرمتر. سالها بعد کریم با یکی کارمندان
سفارت انگلیس به نام الیزابت بسکین رابینز ازدواج کرده و به انگستان و بعد از
آن به امریکا مهاجرت میکند .

+  شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۱ | 6:53 | اِم  | 
گاهی..

گاهی فرار می کنم

از فکر کردن به تو

مثل رد کردن آهنگی که

خیلی دوستش دارم . . .

+  دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ | 11:43 | اِم  | 
...

چون در امضاي كاري دو دل باشي، آن طرف اختيار كن كه بي آزارتر باشد.((سعدي)) 


مرد آزاده دقت نظر مردم را به ويژگي هاي نيك ديگران جلب مي كند نه به ويژگي هاي زشت ايشان و مرد عامي، عكس آن رفتار مي كند.((كنفوسيوس)) 


كار امروز را به فردا موكول كردن شرط خردمندي نيست؛ شايد هرگز خورشيد فردا را نبيني...((ويليام كنگرو)) 


وظيفه ي اصلي دولتهاي حقيقي آن است كه نگذارند به انسانها مانند شيء نگريسته شود و دست كم، محدوديت و نگاهباني را به حداكثر آزادي افراد اعمال كنند.((ايمانوئل كانت)) 


هرگز كسي را كه پيوسته در حال پيشرفت است، هر چقدر هم كه كُند حركت كند، نوميد مكن.((افلاطون)) 


شادي، بهترين چيزهاست؛ آن قدر اهميت دارد كه ساير چيزها تنها براي كسب آن هستند.((ارسطو)) 


بدون عشق در زندگي شادماني وجود نخواهد داشت.((هوراس)) 


تنها شجاعت است كه انسان را از ناداني زندگي و خواري مرگ مي رهاند.((ارنست همينگوي)) 


به ياد داشته باش كه بهترين رابطه، رابطه اي است كه ميزان عشق طرفين، از ميزان نيازشان به يكديگر تجاوز كند.((دالايي لاما)) 


سه اصل را فراموش نكن؛ احترام به خويشتن، احترام به ديگران و پذيرش مسئوليت تمامي اعمالي كه انجام مي دهي.((دالايي لاما)) 

+  دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ | 7:59 | اِم  | 
...


آتش را نمي توان با آتش خاموش كرد.((مثل يوناني))


اگر انسان يك روز از خودخواهي [ اش ] بگذرد، همه او را نيك خواهند گفت.((كنفوسيوس))


اگر مي دانستيم كه در اين زمان و مكان بي پايان چه دوام و بقا و اهميتي داريم، شرمنده به جاي خود مي نشستيم.((حجازي))


اگر خودپسند نباشيم از خودپسندي ديگران شكايت نخواهيم كرد.((لارشفوكولد)) 


اگر مي دانيد گناهكار هستيد، بي درنگ و از صميم قلب، گناه خود را به گردن بگيريد.((ديل كارنگي)) 


انسان مانند رودخانه است؛ هر چه ژرفتر باشد، آرامتر است.((منتسكيو))


سگ بيدار بهتر از شير خفته است.((مثل فرانسوي))


بدترين افراد كسي است كه مردم از او بترسند.((؟))


در جاي خودت بنشين؛ كسي بلندت نخواهد كرد.((مثل آمريكايي)) 

تا به پل نرسيده اي از آن عبور نكن و براي شير ريخته شيون به راه نيانداز.((ديل كارنگي)) 

+  یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۱ | 7:18 | اِم  | 
چشم و دل و دست

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد...

به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد...

و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد...

+  شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۱ | 11:41 | اِم  | 
بسیار زیبا از مرحوم حسین پناهی

images (1)
دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد

خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم

* *
*اینجا در دنیای من، گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند*
*دیگر گوسفند نمی درند*
*به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...*
* *

**اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!*
**

*می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .*
* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد *
*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... *
*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . *
*تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *
*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود *
*و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!*

*این روزها به جای" شرافت" از انسان ها *
* فقط" شر" و " آفت" می بینی !*
* *
*راســــــتی،
دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...!
"حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب*

*می‌دونی"بهشت" کجاست ؟ *
*یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! *
*بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...*

*وقتی کسی اندازت نیست *
* دست بـه اندازه ی خودت نزن...*
* *

*این روزها "بــی" در دنیای من غوغا میکند!
بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ،
بــی‌دل ، بـی‌ریخت،بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا
*
*بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام
،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح
، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان *
*بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو......*

*ماندن به پای کسی که دوستش داری *
* قشنگ ترین اسارت زندگی است !*

*می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما*
* بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ...*
* *
*
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!*

* *
*مگه اشك چقدر وزن داره...؟ *
*که با جاري شدنش ، اينقدر سبک مي شيم...*

*من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم ...*
* یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم *
* ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه ...*
*و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!!!!*
*
+  شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۱ | 7:36 | اِم  | 
Next
Biography ...
چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار




}); });
Code <->

آمارگیر وبلاگ

>