چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

Home Profile Archive Links Posts Designer
تاثیر شگفت تلاوت سوره یس

سوره مبارکه یاسین در تمام زندگى ، جسم و جان ، مال و ثروت ، صحت و سلامتى ، حیات و مرگ و دنیا و آخرت انسان اثر مى گذارد.
پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) و ائمه هدى اثرات آن را بیان کرده اند.
رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) به حضرت على (علیه السلام ) فرمود: یا على! سوره مبارکه یاسین را تلاوت کن ؛ زیرا در آن برکاتى است . از جمله: 


۱- اگر شخص گرسنه اى آن را تلاوت کند خداوند روزى او را مى رساند و سیرش مى گرداند.
۲- هرگاه تشنه اى آن را قرائت کند خداوند آبى فراهم مى آورد تا او سیراب شود.
۳- هرگاه شخص عریان و برهنه اى آن را بخواند، خداوند لباسى براى او فراهم مى کند و او را مى پوشاند.
۴- هر مرد و زن عَزب و مجردى که آن را تلاوت کند، خداوند وسیله ازدواجشان را فراهم مى کند.
۵- هر انسان ترسناک و خائفى که آن را تلاوت کند، خداوند ترس و خوف او را مبدل به امنیت مى گرداند.
۶- هر انسان مریض و رنجورى که آن را تلاوت کند خداوند صحت و سلامتى را شامل حالش مى گرداند.
۷- هر شخص زندانى اگر آن را در زندان تلاوت فرماید، خداوند وسیله آزادى او را فراهم مى گرداند.
۸- هر مسافرى که آن را در سفر بخواند بى گمان سفرش بى خطر خواهد شد و به سلامتى به منزلش برمى گردد.
۹- اگر آن را بر بالین هر میتى بخوانند، خداوند عذابش را تخفیف مى دهد "یا او را مى آمرزد."
10- هر کس چیزى از او گم شده باشد و آن را قرائت کند آن چیز پیدا مى شود.
۱۱- اگر شخص گم شده اى آن را بخواند راه را پیدا مى کند و به سلامتى به مقصد مى رسد.
۱۲- اگر غذاى عده اى کم باشد و کافى براى همه افراد نباشد آن سوره را بخوانند، غذاى آنان برکت پیدا مى کند، طورى که براى همه افراد کافى باشد.
۱۳- اگر بر زنى که زائیدن بر او سخت و دشوار باشد خوانده شود، وضع حمل بر او آسان مى شود و اولاد به راحتى به دنیا مى آید.
۱۴- کسى که آن را تلاوت فرماید، فقر در دنیا به سراغش نمى آید.
۱۵- اگر کسى آن را قرائت کند در تجارت و کسب ضرر و زیان نمى بیند "در تجارت" سود مى برد.
۱۶- در حوادث و بلاهاى زمینى و آسمانى خانه اش خراب و ویران نمى شود.
۱۷- هر که آن را تلاوت نماید، در طول عمرش دیوانه و جن زده نمى شود و عقلش زایل نمى گردد.
۱۸- تلاوت کننده آن به مرض جذام دچار نمى گردد.
۱۹- کسى که آن را تلاوت کند به مرض وسواس و دو دلى و حیرانى مبتلا نمى شود.
۲۰- بیمارى هاى مضر تلاوت کننده را از پاى در نمى آورد و بیمارى او برطرف مى شود.
۲۱- خداوند متعال سختى و دشوارى و تلخى جان کندن را براى او آسان مى گرداند.
۲۲- خداوند خودش متصدى و مباشر قبض روح تلاوت کننده آن مى باشد.
۲۳- خداوند فراخى روزى و گشایش در زندگى را براى خواننده آن به عهده مى گیرد.
۲۴ – خداوند ضامن خوشحالى او هنگام مرگ گردیده است .
۲۵- خداوند در آخرت خشنودى او را تعهد فرموده ، و همه فرشتگان آسمان و زمین را خطاب فرموده که : من از این بنده راضى هستم . شما هم براى او طلب آمرزش کنید.
۲۶- خداوند شیطان را از خواننده آن دور مى گرداند که او را وسوسه نکند و هزار فرشته را مى فرستد تا او را از شر هر شیطان و هر آفت حفظ فرمایند.
۲۷- خداوند بعد از مرگ سى هزار فرشته را موکل غسل دادن او مى گرداند که همگى براى او طلب استغفار کنند و او را مشایعت نمایند تا به قبرش برسانند و بعد از آن که داخل قبرش نهادند، ملائکه همان جا عبادت کنند و ثوابش را در نامه عمل او بنویسند، قبرش تا چشم او کار مى کند وسیع مى شود و او را فشار نمى دهد و نورى از قبرش تا آسمان بالا مى رود.
۲۸- خداوند در روز قیامت به او مى فرماید: اى بنده من ! شفاعت کن تا شفاعت تو را درباره همه کسانى که شفاعت آنان را نموده اى قبول نماییم .
۲۹- خواننده آن را در ایستگاه هاى قیامت نگاه نمى دارند و بدون حساب داخل بهشت مى نمایند.
۳۰- او را به واسطه گناهانش داخل جهنم نمى کنند و پرونده عمل او را باز مى گذارند در حالى که گناهى در آن دیده نمى شود و موجب تعجب ملائکه واقع مى شود

+  دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۱ | 12:20 | اِم
خدایا...
یا رب العالمین...

 

خداجونم فقط از خودت کمک میخوام.. کمکم کن

+  شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۱ | 14:43 | اِم
گفتی شتاب رفتن من از برای توست

گفتی شتاب رفتن من از برای توست
آهسته تر برو که دلم زیر پای توست

با قهر میگریزی و گویا که غافلی
آرام سایه‌ای همه جا در قفای توست

سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم
در این سری که از کف ما شد هوای توست

چشمت رهم نمیدهد به گذر گاه عافیت
بیمارم و خوشم که دلم مبتلای توست

خوش میروی به خشم و به ما رو نمیکنی
این دیده از قفا به امید وفای توست

ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی؟
رفتی، بسوز، این‌همه آتش سزای توست

ما را مگو حکایت شادی که تا به حشر
مایئم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست

بیگانه‌ام ز عالم و بیگانه‌ای ز ما
بیچاره آن کس که دلش آشنای توست

بگذشت و گفت این به قفس افتاده کیست
این مرغ پر شکسته محزون همای توست 

+  جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ | 9:4 | اِم
یک پرسش با سه پاسخ
پائولو کوئیلو

«هرکس از راه خودش به خدا می‌رسد.»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
یک روز صبح «بودا»[۱] در بین شاگردانش نشسته بود که مردی به جمع آنان نزدیک شد و پرسید:
- آیا خدا وجود دارد؟
«بودا» پاسخ داد:
- بله، خدا وجود دارد.
بعد از ناهار سروکله‌ی مرد دیگری پیدا شد که پرسید:
- آیا خدا وجود دارد؟
«بودا» پاسخ داد:
- نه، خدا وجود ندارد.
اواخر روز مرد سومی همین سؤال را از «بودا» پرسید. پاسخ بودا به او چنین بود:
- خودت باید این را برای خودت روشن کنی.
یکی از شاگردان گفت:
- استاد این منطقی نیست. شما چطور می‌توانید به یک سؤال سه جواب بدهید؟
بودا که به روشن‌بینی رسیده بود، پاسخ داد:
‌- چون آنان سه شخص مختلف بودند و هرکس از راه خودش به خدا می‌رسد: عده‌ای با اطمینان، عده‌ای با انکار و عده‌ای با تردید.
---------------------------------------‌----
۱. بودا به زبان سانسکریت به معنی روشن و آگاه، لقب «گوتمه سدهارته» (حدود ۵۶۳ - ۴۸۳ قبل از میلاد) که از طبقه‌ی نجبا و امرای هند بود؛ اما در ۲۹سالگی به دنیا پشت پا زد و زاهد شد و سرانجام آیین بودا را تأسیس نمود.


برگرفته از كتاب:
كوئيلو، پائولو؛ مكتوب؛

+  سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱ | 19:40 | اِم
مسابقه‌ی بیسبال (داستان واقعی)

استیو چندلر

سخنی از این داستان: «پرداختن به راه‌حل‌های سخت، مشکل اولیه را آسان و مفرح می‌کند.»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
یکی از دوستان دوران کودکی‌ام به نام «رِت نیکلز»[۱] اولین کسی بود که توانست اصل «عمل کردن» را به من بیاموزد. هر دوی ما در یک تیم کوچک بیسبال بازی می‌کردیم و اغلب به خاطر پرتاب توپ مشکل داشتیم. توپ‌ پرت‌کن‌ها در طول بازی با سرعت وحشتناکی توپ را به طرف ما پرتاب می‌کردند و ما با هراس به طرف سکو می‌رفتیم. گرفتن توپ، یکی از مشکل‌ترین بخش‌های بازی بود که ما بدون اینکه خیلی هم احساس ناراحتی کنیم، انجام می‌دادیم. با این همه، یک روز ناگهان فکری به نظر «رِت» رسید و گفت اگر در مسابقه‌ی اصلی، توپ پرت‌کن‌ها نتوانند با این سرعت که ما تمرین می‌کنیم برایمان توپ بفرستند، چه باید بکنیم؟
من هم به فکر فرو رفتم؛ چراکه در آن مسابقه‌ی اصلی کسی را نمی‌شناختیم و نمی‌دانستیم که در آن‌جا هم می‌توانستند به همین سرعت برایمان توپ بفرستند یا نه. سرعت پرتاب توپ به آن کوچکی، در این بازی اهمیت حیاتی دارد. رت گفت حالا اگر این توپ، توپ بیسبال نباشد و توپ دیگری باشد، مگر اتفاقی می‌افتد؟ منظورش را نفهیمدم‍! سپس رت از داخل جیبش یک توپ پلاستیکی کوچک که مخصوص بازی گلف بود، بیرون آورد؛ همان توپی که پدرهای ما با آن گلف بازی می‌کردند.
رت گفت: «حالا چوب بازی را در دست بگیر!»
من چوب بیسبال را در دست گرفتم و به طرف پارکی که نزدیک خانه‌ی رت بود، به راه افتادیم. رت در جایگاهی که معمولاً توپ پرت‌کن‌ها می‌ایستادند، قرار گرفت. به محض آنکه من در سکوی بازی ایستادم، او توپ کوچک پلاستیکی را پرت کرد. توپ به سرعت به طرف من آمد و از من رد شد. رت با خوشحالی خندید. توپ کشف‌شده در این بازی سرعتی داشت که یک توپ معمولی نمی‌توانست داشته باشد. عالی شد.
ما با همین توپ کوچک عجیب و غریب به تمرین خود ادامه دادیم و متوجه شدیم علاوه بر سرعت، انعطافش هم نسبت به هدف بیشتر از توپ‌های دیگر است. در روز مسابقه چنین به نظر می‌رسید که توپ پرت‌کن‌ها آدم‌های تنبلی هستند. اما ما با استفاده از توپ پلاستیکی به سرعت توپ می‌زدیم و حریف را مستأصل کرده بودیم و با امتیازی چشم‌گیر برنده شدیم...
اکنون آموخته‌ام که در برخورد با مشکلات دشوار، بلافاصله به راه‌حل‌های دشوارتر متوسل شوم؛ زیرا پرداختن به راه‌حل‌های سخت، مشکل اولیه را آسان و مفرح می‌کند.
------------------------------------------
۱. Rett Nichols


برگرفته از كتاب:
چندلر، استيو؛ با يكصد روش زندگي خود را متحول كنيد؛
+  یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۱ | 7:12 | اِم
بیرق شهر
فرانتس کافکا

به هنگام ساخت برج بابل، نخست کارها طبق نظم و قاعده پیش می‌رفت. بله، حتی چه‌بسا نظم موجود بیش از اندازه بود. مسئله‌‌ی راهنماها و مترجمان، سرپناه کارگران و راه‌های ارتباطی بیش از اندازه فکرها را به خود مشغول کرده بود. چنان‌که گویی برای انجام کار، قرن‌ها وقت آزاد در اختیار است. پرطرفدارترین عقیده‌ی رایج بر‌ آن بود که کارها هر اندازه هم به‌کندی صورت بگیرد، باز کافی نیست. این عقیده به تبلیغ و تأکید خاصی نیاز نداشت؛ هرکس می‌توانست به سهم خود در ریختن شالوده‌ی برج تعلل کند. دراین‌باره این‌گونه استدلال می‌کردند: اصل کار این است که برجی تا بلندای آسمان ساخته شود. درمقایسه با این فکر، هر موضوع دیگری فرعی و بی‌اهمیت است. همین که چنین فکری به تمام و کمال به ذهن خطور کرد، دیگر از میان نخواهد رفت و تا آن زمان که انسان وجود دارد، آرزوی بزرگ به سامان رساندن این برج به حیات خود ادامه خواهد داد. پس علتی ندارد که کسی از این لحاظ نگران آینده باشد. برعکس، دانش بشری هر روز فزونی می‌گیرد، هنر معماری پیشرفت کرده است و کماکان پیشرفت خواهد کرد. کاری که ما برای انجام آن به یک سال زمان نیاز داریم، چه بسا صد سال آینده در شش ماه انجام بگیرد، آن هم با کیفیتی بهتر و دوام بیشتر. پس چه ضرورتی دارد که امروز خود را تا آخرین حد ممکن خسته و ناتوان کنیم؟ یک چنین کاری تنها درصورتی معقول می‌بود که امید آن می‌رفت بتوانیم برج را درطول حیات یک نسل برپا کنیم. ولی در آن روزگار چنین چیزی انتظار نمی‌رفت و می‌شد حدس زد که نسل بعدی با دانش وسیع‌تر خود، کار نسل پیشین را ناقص بیابد و هر آنچه را این نسل ساخته است فرو بریزد تا خود را از نو بنا کند. تأملاتی از این دست نیروهای موجود را فلج می‌کرد و موجب می‌شد دست‌اندرکاران بیش از‌ آنکه در اندیشه‌ی ساختن برج باشند به ساخت شهر کارگران بپردازند. گروه کارگران هر منطقه‌ای در تلاش بود برای خود، زیباترین قرارگاه را برپا کند. این امر موجب شد اختلافاتی بروز کند و این اختلافات تا حد کشمکش‌های خونین بالا گرفت. دامنه‌ی این کشمکش‌ها دیگر هرگز فرو ننشست و این خود دلیلی شد که رهبران بگویند ساخت برج به علت فقدان تمرکز لازم، بسیار به‌کندی صورت بگیرد یا ترجیحاً تا زمان برقراری صلح همگانی به تعویق بیفتد. اما در این میان، مردم وقت خود را تنها صرف کشمکش نمی‌کردند، بلکه در وقفه‌هایی که پیش می‌آمد به کار زیباسازی شهر هم همت می‌گماشتند و متأسفانه این خود موجب بروز رشک و حسد تازه و درنتیجه، درگیری‌های بیشتر می‌شد. زندگی نسل نخستین این‌گونه به سر آمد، ولی نسل‌های بعدی هم وضعی جز این نداشتند. از این رهگذر فقط مهارت صنعتگران روزبه‌روز اوج بیشتر می‌گرفت و این خود، زمینه‌ی کشمکش بیشتر را فراهم آورد. گذشته از این، نسل دوم یا سوم به بیهودگی ساخت برجی به بلندای آسمان پی برد؛ ولی دیگر مردم بیش از آن با هم درآمیخته بودند که بتوانند شهر را ترک کنند.
تمامی افسانه‌ها و سرودهایی که در این شهر پدید آمده است آکنده از تمنای فرارسیدن روز معهودی است که در آن روز شهر با پنج ضربه‌ی پی‌درپیِ مشتی غول‌آسا در هم فروریخته شود. هم از این روست که بر بیرق شهر مشتی را نقش زده‌اند.


برگرفته از كتاب:
كافكا، فرانتس؛ داستان‌های كوتاه كافكا؛

+  شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۱ | 13:53 | اِم
از یک جایی شروع کنید

جان ماکسول

سخنی از این جستار: «اگر خواهان شور و اشتیاق در خود هستید، باید مشتاقانه رفتار کنید.»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
کسانی که می‌خواهند از چرخه‌ی ترس خارج شوند، اغلب تصور می‌کنند که باید ابتدا هراس خود را از میان بردارند تا این چرخه شکسته شود. اما نمی‌توانید منتظر انگیزه باقی بمانید تا شما را به حرکت وادار کند. برای غلبه بر ترس باید ترس را احساس کنید و بااین‌حال، دست به کار شوید. باید خودتان را به حرکت وادار سازید. تنها راه برای درهم شکستن این چرخه آن است که با ترس خود روبه‌رو شوید و به آن کاری که از آن می‌ترسید، اقدام کنید. مهم نیست این کاری که می‌کنید از چه بُعد و اهمیتی برخوردار است. برای غلبه بر ترس باید آستین بالا بزنید و از یک جایی شروع کنید.
به همین شکل اگر خواهان شور و اشتیاق در خود هستید، باید مشتاقانه رفتار کنید. اگر منتظر بمانید که ابتدا احساس را به‌دست آورید و بعد دست به کار شوید، ممکن است هرگز اشتیاقی در خود نیابید.


برگرفته از كتاب:
ماكسول، جان؛ 17 اصل كار تيمي (چه كار كنيم كه هر تيمي ما را بخواهد؟)؛

+  جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ | 18:21 | اِم
...

رنج و غصه را براي خودت بپذير و رفاه و آسايش را براي همه.((آبراهام لينكلن)) 


همواره در تاريخ دنيا خوشبختي و سعادت نصيب كساني شده است كه از زير بار مشكلات و ناهنجاريهاي زندگي خود شانه خالي نكرده و در برابر هر گونه حادثه اي چه خوب و چه بد ايستادگي كرده اند.((ديل كارنگي)) 


زماني كه در زندگي يكي از سيم هاي سازتان پاره شد، آهنگ خود را با سه سيم ديگر تمام كنيد.((هاري امرسون فوسديك)) 


سعي كنيد كه بينديشيد چطور مي توانيد هر روز يك نفر را خوشحال كنيد.((آلفرد آدلر)) 


نبايد يكي از مصلحان بزرگ باشيد تا در راه اصلاح دنيا قدم برداريد.((ديل كارنگي)) 


وقتي شما در رابطه با ديگران مهربان و خوب هستيد بيشتر از همه به خودتان خوبي مي كنيد.((بنجامين فرانكلين)) 


من فهميده ام كه اگر خود را علاقه مند به امور ديگران نشان بدهيم آنها را سرشار از شادي و خوشي مي كنيم.((ويليام ليون فيليپس)) 


تنها چيزي كه ديگران از ما توقع دارند كمي توجه و ابراز علاقه است.((ويليام ليون فيليپس)) 


هميشه بوي عطر به آن دستي كه گل هديه مي دهد باقي خواهد ماند.((ضرب المثل چيني)) 


خوشبختي و سعادت ما متكي به خوشبختي و سعادت ديگران است.((ديل كارنگي)) 

+  پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۱ | 6:51 | اِم  | 

.اندوه بی پایان ما از این واقعه دردناک قابل وصف نیست

مصیبت وارده به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض مینمایم

درگذشت ، چنان سنگین و جانسوز است که به دشواری به باور می‌نشیند، ولی در برابر تقدیر حضرت پروردگار چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیست.این ماتم جانگداز را به،خانواده محترم تان صمیمانه تسلیت عرض نموده و برای آنان صبر و اجر و برای آن عزیز سفرکرده علو درجات طلب می‌کنم.

عکس, تصویر متن جملات عرض تسلیت مخصوص آگهی ترحیم ، فوت ، درگذشت

حمل سوگ فقدان برادر صبری الهی را میطلبد ما را در این غم سترگ و جانکاه شریک بدانید

+  سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۱ | 21:4 | اِم
...

آن كس كه نمي خواهد بلنداي انساني را ببيند، با تيزبيني به امور پست و ظاهري در اين انسان مي نگرد و راز دل خويش را فاش مي كند.((نيچه)) 


هر بار كه ساخت خانه خود را به پايان مي رسانيم، مي بينيم كه ناخودآگاه، كاري را آموخته ايم كه بايد پيش تر مي آموختيم؛ يعني پيش از شروع به ساخت خانه.((نيچه)) 


توان خواهي مي تواند بر گذشت زمان پيروز شود.((نيچه)) 


براي بشر بنيادي تر از بررسي حقيقت، جستجوي ارزش آن بوده است و متافيزيسين ها همگي به دنبال ارزش گذاري مفاهيم متضاد بوده اند.((نيچه)) 


اصولا زماني پوچي براي چيزي معنا پيدا مي كند كه براي آن، هدفي تعريف كنيم و اگر بدانيم هدفي در كار نيست، به پوچي هم نخواهيم رسيد.((نيچه)) 


او مرا مي ستايد، پس به من حق مي دهد. اين خريّت در نتيجه گيري، نيمي از زندگي ما گوشه نشينان را تباه مي كند. زيرا خران را به همسايگي و دوستي با ما وا مي دارد.((نيچه)) 


عينكي تيره بر چشم زنيم، زيرا گاهي نبايد هيچ كس، چشمان و هيچ بني بشري، "كنه" وجود ما را ببيند.((نيچه)) 


بايد بر چهار فضيلت خويش يعني دلاوري، نگرش ژرف، همدردي و تنهايي چيره ماند.((نيچه)) 


تنهايي از ديدگاه ما فضيلت، گرايش و اجباري متعالي به پاكي است.((نيچه)) 


هر جماعتي، به گونه اي، در جايي و زماني، "فرومايه" مي شود.((نيچه)) 

+  یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ | 18:37 | اِم
...

تنها كساني سزاوار و شايسته ي درك آزادي و زندگاني هستند كه بدانند چگونه هر روز بر مشكلات زندگاني و آزادي غلبه كرده و آزادي و زندگاني نويني را به چنگ آورند.((گوته)) 


فن و هنر پيري آن است كه انسان سالخورده خود را به منزله ي تكيه گاه زندگاني و به منزله ي مرد مورد اعتماد نسل هاي آينده قرار دهد، نه اينكه خود را در برابر جوانان به منزله ي يك دشمن و رقيب نمايان سازد.((آندره موروا)) 


يك مرد خردمند، پس از آنكه زماني را صرف كار و تلاش ويژه اي كرد، بقيه ي عمر را جز صرف آسايش خويشتن و فرهنگ و تربيت خاص خود نخواهد ساخت.((آندره موروا)) 


انديشه و هوش بايد همان گونه كه درخت دبق بر جاي درخت بلوط مرده مي رويد، به روي پيري و كهولت گل فشاني كند.((مونتني)) 


هر لحظه اي نمايانگر جهاني كوچك است كه ناگزير در لحظه ي بعدي فراموش مي شود.((ميلان كوندرا)) 


مهرباني به معناي ايجاد فضايي مصنوعي است كه در آن با ديگري، بايد همچون كودك رفتار شود.((ميلان كوندرا)) 


كشفهاي رمان نويسان - هر اندازه هم قديمي باشد - هرگز از به حيرت افكندن ما باز نتواند ايستاد.((ميلان كوندرا)) 


رمان غالبا چيزي نيست مگر پياپي شدن درازمدت چند تعريف فرار.((ميلان كوندرا)) 


براي مردماني كه جز به تكميل احساسات بشري نمي انديشند، موسيقي پناهگاهي شايسته و ابزار سرگرمي مؤثري است.((آندره موروا)) 


زندگاني در صورتي با نيكبختي و خوشبختي همراه است كه با عشق آغاز شود و با جاه طلبي و بلندپروازي به پايان رسد.((بلز پاسكال)) 

+  جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۱ | 8:59 | اِم
....

كسي كه نمي‌تواند كمكي به خود بكند، هيچ بهره‌اي از خرد خود نخواهد برد.((انيوس)) 


دانشمند كسي است كه از بررسي ها و تجربه هاي خود، حدس ها و قياس هايي [ =سنجش ] بدست آورد كه داراي روابط هميشگي و ثابت از نظر فنون (حوادث حسي) باشند.((آندره موروا)) 


انديشيدن آسان است و عمل كردن، سخت و دشوار. عمل كردن به دنبال انديشه و نقشه و از روي تعمق و انديشه پيدا كردن اش در جهان بسيار دشوار است.((گوته)) 


اميد و روياي يك مرد عمل اين است كه در زمانهاي بي نهايت دشوار و در موارد پيچيده و سخت، نسبت به ادراك حيواني و هوش فطري خويش اطمينان خاطر كامل به دست آورد.((آندره موروا)) 


دانسته ها و آگاهي هاي ما جز در موارد لازم و مناسب از آنِ ما نيستند.((آندره موروا)) 


يك مرد بزرگ عمل، به يك شاعر بايستي بسيار بيشتر نزديك باشد تا به يك مؤلف دايره المعارف... .((آندره موروا)) 


براي مرد عمل، انديشه با عمل درهم است، همان گونه كه براي يك شاعر، انديشه با تصوير و نشانه هاي درهم و مربوط مي باشد.((آندره موروا)) 


مرد بيشتر از آنچه نمي داند مي تواند.((مثل قديمي)) 


پيش از دانستن بايد ايمان داشت.((مثل قديمي)) 


در هنر چيزي است كه بشر به طبيعت افزوده است.((باكن)) 

+  سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱ | 22:48 | اِم
عیدتون مبارک

گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند

عرشیان و فرشیان نام محمّد می برند

 

ولادت حضرت محمد(ص) و امام صادق(ع) بر شما مبارک

+  دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۱ | 12:54 | اِم
....

كسي كه از سرنوشت خود شكايت كند، از حماقت و ناچيزي روح خويش شكايت كرده است.((موريس مترلينگ)) 


در پي برقي كه در آسمان شانس زده مي شود، ابر تيره را هم در انتظار داشته باش.((مثل مجارستاني)) 


بدگماني و بدبيني پرده ايست كه ميان ما و ديگران كشيده مي شود و هيچ وقت نمي گذارد رشته دوستي خود را با آنها محكم ساخته و از نعمت وفا و محبت بهره مند شويم.((لرد آويبوري)) 


آتشي كه جسم و جان را مي سوزاند، بيشتر وقتها به دست خودمان روشن شده است.((بركتر)) 


بدبيني نشانه ناتواني است. زيرا كسي كه شايستگي تسلط بر زندگي خود را ندارد، احساس بدبيني مي كند.((هاريو)) 


بد گماني در افكار انسان مانند خفاش در ميان پرندگان است كه هميشه در سپيده دم يا هنگام غروب كه نور و ظلمت به هم آميخته است بال فشاني مي كند.((فرانسيس بيكن)) 


بزرگترين حوادث دنيا را كه تجزيه و تحليل مي كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه آنچه باعث بروز آن شده هيچ ارزشي نداشته است.((ناپلئون بناپارت)) 


به جاي آنكه به تاريكي لعنت بفرستيد يك شمع روشن كنيد.((كنفسيوس)) 


جايي كه در آن خوشبيني بيش از هر جاي ديگر رواج و رونق دارد، تيمارستان است.((هاولاك اليس)) 


چه بسا آن كه به ظاهر آراسته و مايه حسرت شماست، درمانده و محتاج دلداري و ياري شما باشد.((حجازي)) 

+  یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۱ | 18:20 | اِم
یکم بخندیم

از کلید محترم «پ» در کیبورد می خواهیم یه جارو مشخص کنه واسه خودش و همیشه همونجا بتمرگه که تو هر کامپیوتری جاش عوض نشه

 ولی خداییش بیاییم ظاهربین نباشیم. بعضیا ممکنه در ظاهر بی شعور به نظر بیان اما وقتی باشون می گردیم و بیشتر می شناسیمشون می بینیم که باطنن هم بی شعورن!

 وقتی پشت آیفون می پرسیه «کیه؟» 95 درصد مردم میگن «باز کن»، 5 درصد باقیمونده هم میگن «منم»

 خیلی دوست دارم یکی از استادام رو در حال خنده تو خیابو ببینم، برم پیشش بگم «چیز خنده داری هست بگو ما هم بخندیم!»

 تو خیابون یه تصادف شده بود. همه جمع شده بودن. منم برای اینکه صحنه رو از نزدیک ببینم از اون ور داد زدم گفتم «برید کنار، برید کنار من پدرشم» وقتی که رسیدم دیدم اونی که تو خیابون افتاده الاغه!

  حساب کنید قیافه دخترای دوران حافظ و سعدی چه جوری بوده که خال کنج لب یار آپشن محسوب می شده!

 این یکی رو هیچ وقت نفهمیدم واسه چی یاد گرفتم. می خوام بدونم کسی هست «ب.م.م» و «ک.م.م» (ریاضی) در طول زندگیش به دردش خورده باشه؟

 این روزا آدم جرات نداره با یکی درد دل کنه. یارو تا بهت ثابت نکنه از تو بدبخت تره ولت نمی کنه

 از مزخرف ترین اتفاقات نصفه شبا، این صدای شکسته شدن قولنج وسایل خونه ست. مخصوصا تلویزیون و وسایل چوبی هی شبا قولنج شون می شکنه، آدم لوزالمعده اش میاد تو حلقش!

  می خوام گلکسی نوت بخرم، نه به خاطر امکاناتش، نه به خاطر کیفیتش بلکه به خاطر سایزش. آخه تنها گوشی موجود دربازاره که از سوراخ توالت رد نمیشه! یعنی عمرا بیفته توی چاه

 کاش می شد فهم و شعور را سهمیه بندی کرد. حداقل بعضی ها ماهی 60 لیتر شعور بهشون تزریق می شد.

 ملت ما ملتيست كه وقتي توي خيابون زل زل نگات ميكنت نميتوني تشخيص بدي خوشگلي يا احيانا زيپت بازه!

 وقتي توي مجله از مضرات سيگار خوندم...
اونقدر وحشت كردم كه قسم خوردم ديگه مجله نخونم!


 کسا‌یی که معتقدن اونی که رفته خودش بر میگرده، نود و نه‌ در صد کفتر بازن!!

 طرف موبایلش آنتن نمیداد ، بهش مسیج دادم : نمیتونم بگیرمت …
جواب داد : به درک! مگه کم خواستگار دارم؟

یه جمله معروف هست که میگه: همه خانما خوشگلن، فقط بعضیاشون بلد نیستن آرایش کنن...

یه اخلاق خوبی که پشه ها دارن تک خوریه، شما فکر کن مثل مورچه ها رفیق باز بودن...

یه سوژه که پیدا میکردن 800تا از رفیقاشونو میکشوندن اونجا... از همینجا از این اخلاق پسندیده­اشون تشکر میکنم.

اولین سوال یک شیرازی از یک مخترع: کاکو چیطو حوصلت شد؟

ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ ﺁﺩﺍﻣﺲ ﻧﻌﻨﺎﯾﯽ ﺷﯿﮏ ﻫﻢ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺍﺯﺵﺧﻮﺷﻢ ﺑﯿﺎﺩ... ﻭﻗﺘﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺍُﺭﺑﯿﺖ ﺷﺪﻩ ۱۸۰۰ ﺗﻮﻣﻦ.

 چن روز پیش تا تو تاکسی نشستم دیدم دوست پدرم عقب تاکسی نشسته، به روی خودم نیاوردم که دیدمش. 5 دقیقه بعد اومد کرایه رو حساب کنه و گفت: آقا 2 نفر حساب کنین لطفاً! من بسی خجالت زده دستشو گرفتم و کلی باهاش کشتی گرفتم که: توروخدا شرمنده نکنین!آخه این چه کاریه و این حرفا...
بعد اینکه پولو داد دوباره یک کرایه دیگه هم حساب کرد و گفت: این هم مال این آقا!
تازه فهمیدم دفعه اول کرایه خودش و پسرش رو حساب کرده بود!
یعنی با آفتابه دوغ بخوری اینجوری خیت نشی جلو ملت.

 اینو امروز کشف کردم:
هميشه نفر جلوييت تو صف پمپ بنزين، دست و پا چلفتي ترين و تنبل ترين آدمه روکره زمينه، قبول دارید؟

 مامانم اومده میگه یه پست سرکاری بذار چهارتا فحش به عمت بدن بخندیم.

 تبلیغ رنگ مو داش نشون میداد تو تلویزیون ایران:
زنه اول روسریش مشکی بود؛ بعد استفاده از رنگ مو روسریش قهوه‌ای شد.

 آقا ازدواج هم خیلی سخت شده ! خدمت مامانم عارض شدم دنبال یه دختر باش داداش نداشته باشه.
هی میپرسه چرا؟
توضیح دادنش سخته ولی نمیخوام زنم عمه باشه!

 دیدین شبا که خونه ساکت میشه اسباب وسایل تو خونه شروع میکنن به صدا درآوردن؟
الهی بگردم ؛ خستگی در میکنن!
عاشق صدای قلنج شکوندن تلوزیونم.

  گوگل پسر بود یا دختر؟
خب اون بدون شک دختره،
چون اجازه نمی ده یه جمله ای رو کامل کنی،
از همون اول شروع می کنه به حدس زدن،
و همچنان حدس زدن،
لامصــب بعضی وقتا حدسایی میزنه که دهن آدم وا میمونه،
مخصوصاً وقتی یکی کنارت نشسته باشه!!!

 به قلبم گفتم: شب‌ها خواب به چشمم نمی‌‌آید،
قلبم گفت: از بس که بعد از ظهر‌ها می‌خوابی، زر نزن، بیخودم ادای عاشق ها رو در نیارا!

 بچه که بودم بابام منو برد بهداری واکسن بزنم، تا چشمم خورد به آمپول خون گریه میکردم، التماس میکردم، چند نفر گرفته بودنم، منم زجه میزدم (بار روانیش خعلی زیاد بود)، الکل رو که زد به بازوم گفتم تمومه کارم به عنوان آخرین حرفم گفتم: *یـــــــا حـسیــــــــــــــــــن شهیــــــد*
آقا همه پرسنل بهداری از خنده موزاییک میخوردن.

 یه روز سوار تاکسی بودم داشتم میرفتم سر کار کنار دستم یه زنه نشسته بود یه بچه 4-5 ساله هم تو بغلش بود! تمام مسیر این بچه عرعر میکرد و داد میزد میگفت: ساندیس میخوام! راننده تاکسی هم اومد آرومش کنه گفت: پسرم گریه نکون، الان پیاده میشید مامانت برات میخره! بچه هم نه گذاشت نه برداشت به راننده گفت: تو دیگه گُ...ه نخور!!!

 فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه “عِـه رفت رو پیغامگیرشون” و سریعاً تلفن رو قطع کنه :خخخخخ

بچه خواهرم 5 سالشه نه گذاشته نه ورداشته برگشته پرو پرو به بابام نيگا كرده ميگه: بابابزرگ يه ميمون (منظورش عروسك بود) خريدم قد تو، بابام كم نياورد گفت: اين دفعه خواستي بري بخري سايز بابای الدنگتو بخر بچه.
بعد دید من دارم زیرزیرکی میخندم یه پس گردنی هم به من زد.

یه وختایی نمیرم دمه یخچال که پیشه من شرمنده نشه... خدا هیچ یخچالی رو شرمنده صاحبش نکنه.

 کاش وقتی یه چیز جدید به یخچال اضافه میشد واسمون یه نوتیفیکیشن میومد !

 از این به بعد میخوام یه دستکش آشپزخونه باد کنم هر شب از زیر لحاف بذارم بیرون تا این پشه ها باهاش مشغول باشن سرویس بشن.

 دانشجوی عزیز !
دوست تحصیل کرده من !
شمایی که فردا میخواین دکتر مهندس این مملکت بشین !
وااااقعاً نمیدونی تو کلاس باید موبایلت رو خاموش کنی؟
نمی بینی خوابیم!!!

موقع امتحان سوالاتی رو که بلدیم با خط نستعلیق می نویسیم، ولی اونایی رو که بلد نیستیم با بدترین خط می نویسیم!

+  شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۱ | 13:52 | اِم
Next
Biography ...

چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار




Designed by : Black Theme