آرام باش ....! هیچ چیز ارزش این همه دلهره را ندارد ....!
🍂
گاهی نباش !
خودت را بردار و کمی دورتر از قافله بایست ،
وجودت را از همه ی آدم هایِ اطرافت دریغ کن ،
ببین چه کسی نبودنت را حس می کند ؟
چه کسی حواسش به حال و احوالاتِ توست ؟
سکوت کن و منتظر بمان و ببین کدام آدمِ با معرفتی برایِ پیدا کردنِ تو ، پس کوچه هایِ تنهایی ات را زیر و رو می کند ؟!
کدامشان نگرانت می شود ؟!
و اصلا چه کسی ، برای نگه داشتنِ تو ، به خودش زحمت می دهد ؟!
اگر نبودی و دیدی آب از آبِ روزمرِگی هایشان تکان نخورد ، تعجب نکن !
رسمِ آدم ها همین است ؛
اگر بودی که هیچ ...
اگر نبودی ، دیگران هستند !
این تویی که باید عاقل باشی و خودت را برایِ چنین جماعتِ بی تفاوت و بی عاطفه ای ، خرج نکنی ...
گاهی اوقات زندگی
حس طنز بیرحمانهای دارد.
آن چیزی که همیشه به دنبالش بودهای را در بدترین زمان ممکن به تو میدهد.
#لیزا_کلیپاس
حرکت کن.
تو نمیتونی خودتو مجبور کنی که دیگه کسی رو دوست نداشته باشی، اما قطعاً میتونی به خودت بگی که لیاقت چیزای بهتر رو داری.
بنابراین سعی کن که پیش بری...
🍂
برﺍي ﻛﻔﺸﻲ ﻛﻪ
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﭘﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺯﻧﺪ ﻓﺮقی ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ
ﺗﻮ ﺭﺍﻫﺖ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎشی ﻳﺎ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ
ﻫﺮ ﻣﺴﻴﺮی ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻫﻤﻘﺪﻡ ﺷﻮی
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ در آﺧﺮ جز درد چیزی برایت ندارد
برخی آدمها هم مثل کفش اند
آﺩﻣﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺁﺯﺍﺭﺕ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ و درکت نمی کند
یا از شما سو استفاده می کند
ﻫﻴﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻓﻬﻤﻴﺪ
نعمت هم قدم بودن را !!!
ارزش یک چیز، گاه در بهرهای نیست که از به دست آوردنش برمیآید، بلکه ارزشِ آن در گروِ بهایی است که برای به دست آوردنش پرداخت میشود؛ یعنی به اندازهٔ هزینهای که کردهایم.
#فریدریش_نیچه
محبوبم
گاهی چنان دلتنگه شما هستم و از غصه پرم که از خود میپرسم آیا مرگ مرده است که هیچ سراغ مرا نمیگیرد؟
#محمد_صالح_علاء
و اکنون با تو بگویم که کار با عشق چیست؟
کار با عشق آن است که پارچهای را با تار و پود قلب خویش ببافی، بدین امید که معشوقِ تو آن را بر "تن" خواهد کرد.
کار با عشق آن است که خانهای را با خشتِ "محبت" بنا کنی، بدین امید که محبوبِ تو در آن زندگی خواهد کرد.
کار با عشق آن است که دانهای را با لطف و مهربانی بکاری و حاصل آن را با لذت درو کنی، چنانکه گویی معشوقِ تو آن را "تناول" خواهد کرد.
و بالاخره کار با عشق آن است که هر چیز را با "نَفَسِ خویش جان دهی" و بدانی که تمام پاکان و قدیسان عالم در "کار تو" مینگرند.
#جبران_خلیل_جبران
🕊🌸هـر روز آغـاز یـک زنـدگیست
🕊🌸زندگیتان پـر از اتفاقات خـوش
🕊🌸ســــلام صبح زیـبـاتـون بـخیر
🍂
هر کس به طریقی بالا می آید !
یکی پایش را بر سر دیگری می گذارد
یکی دستش را در جیب دیگری .
دیگری دستش را بر زانوی خود میگذارد
یکی هم پایش را بر روی تمام احساسات یا وجدانش
در آخر کسی در جای خود نمی ماند
همه بالا می روند
مهم این است وقتی به آن بالا رسیدیم
دریابیم چهچیزی به دست آوردیم، روی چه چیزی پا گذاشته ایم و چه چیز را به چه قیمت از دست دادیم...
خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یک ماهه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم.
حلول ماه شوال و عید سعید فطر مبارک باد
🍂
کشاورزی يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود. هنگام برداشت محصول بود.
شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد کمی ضرر زد.
پيرمرد کينه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصميم گرفت از حيوان انتقام بگيرد.
مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده، به دم روباه بست و آتش زد.
روباه شعله ور در مزرعه به اينطرف و آن طرف می دويد و کشاورز بخت برگشته هم به دنبالش.
در اين تعقيب و گريز، گندمزار به خاکستر تبديل شد.
وقتي کينه به دل گرفته و در پی انتقام هستيم، بايد بدانيم آتش اين انتقام، دامن خودمان را هم خواهد گرفت!
بهتر است ببخشيم و بگذريم...
بعضی وقتها حتی اگه همهی کارها رو هم درست انجام بدی باز هم ممکنه اوضاع درست نشه.
مسئله اینه که هیچ وقت نباید دست از انجام کار درست برداری!
#انجی_توماس
باید راهی یافت، برایِ زندگی را زندگی کردن،
نه فقط زندگی را گُذَراندَن ..
باید راهی یافت،
برایِ صبح ها با اُمید چشم گُشودَن،
برایِ شب ها با آرامشِ خیال خوابیدن..
اینطور که نمیشود،
نمیشود که زندگی را فقط گذراند،
نمیشود که تمام شدنِ فصلی و رسیدنِ فصلی جدید را فقط خُنَکایِ ناگهانیِ هوا یادَت بیاورد،
نمیشود تا نوکِ دماغَت یخ نکرده حواسَت به رسیدنِ پاییز نباشد..
اینطور پیش بِرَوی یک آن چَشم باز میکنی
خودَت را میانِ خزانِ زردِ زندگی ات میابی،
و یادت هم نمی آید چطور گذَرانده ای مسیرِ بهاری و سبزِ زندگی ات را..
اصلا خدا را هم خوش نمی آید،
راهَت داده به دنیایَش که نقشَت را ایفا کنی،
یک روز خوبُ حتی یک روز بد،
یک روز شیرینُ حتی یک روز تلخ،
یک روز آرامُ حتی یک روز پُرهیاهو،
وظیفه ی تو زندگی را با تمام و کمالَش زندگی کردن است،
با تمامِ سِکانس هایِ تلخ و شیرینَش..
نمیشود که همه اش خسته باشی
و سَرِ سکانس هایِ تلخ بهانه بیاوری و گوشه ای به قهر کِز کنی و بازی نکنی ..
حق داری که خستگی ات را در کنی،
اما حق نداری که دیگر مسیر را ادامه ندهی ..
اینطور که نمیشود،
تا دیر نشده باید راهی پیدا کرد،
باید زندگی را زندگی کرد ..
آدمی،
با بهانه های کوچک است
که زنده میماند،
عطری
پیراهنی،
امیدِ برگشتنی
دوباره دوستت دارم شنیدنی،
چیزی..