چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

Home Profile Archive Links Posts Designer
دوستان واقعی

🍂 مردی گوسفندی ذبح و آن را کباب کرد؛ به برادرش گفت برو و دوستان و نزدیکان را بگو که بیایند تا با هم این گوسفند را بخوریم. برادرش رفت و در بین دهکده صدا کرد: آی مردم کمک کنید، خانه ما آتش گرفته است. تعداد اندکی برای نجات دادن آنها آمدند، وقتی به خانه رسیدند با کباب گوسفند و نوشیدنی‌های رنگارنگ پذیرایی شدند. برادرش آمد و دید که کسانی دیگر آمده و گوسفند کباب شده را خورده‌اند.از برادرش پرسید:‌ چرا دوستان و نزدیکان را صدا نکردی؟برادرش گفت: اینها دوستان ما و شما هستند. کسانی که شما آنها را دوست و خویشاوند می‌پنداشتید، حتی حاضر نشدند یک سطل آب روی خانه شما که آتش گرفته بود، بیاندازند. خیلی‌ها هنگام کباب و گوسفند دوستان آدم هستند، وقتی خانه آتش گرفت، حتی یک سطل آب هم روی خاکسترتان نخواهند ریخت. قدر دوستان واقعیمان را بدانیم

+  چهارشنبه سی ام تیر ۱۴۰۰ | 6:46 | اِم  | 
نزار قبانی

به قولِ نزار قبانی: دوری گاهی دردآور نیست اما درد آور، فاصله گرفتن ِکسی از توست که روزی برایش آشکارا گفتی دوری‌اش تنها چیزی است که تو را می‌شکند.

+  جمعه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۰ | 7:19 | اِم  | 
من واقعی

منِ واقعی چیست؟ 

همان چیزی است که تو هستی

نه آن چیزی که دیگران 

از تو می سازند ...

 

📕 ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد

 ✍🏻 #پائولو_کوئلیو

 

 

+  دوشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۰ | 20:56 | اِم  | 
پروین اعتصامی

هر که با پاکدلان، صبح و مسائی دارد

دلش از پرتو اسرار، صفائی دارد

زهد با نیت پاک است، نه با جامهٔ پاک

ای بس آلوده، که پاکیزه ردائی دارد

شمع خندید به هر بزم، از آن معنی سوخت

خنده، بیچاره ندانست که جائی دارد

سوی بتخانه مرو، پند برهمن مشنو

بت پرستی مکن، این ملک خدائی دارد

هیزم سوخته، شمع ره و منزل نشود

باید افروخت چراغی، که ضیائی دارد

گرگ، نزدیک چراگاه و شبان رفته به خواب

بره، دور از رمه و عزم چرائی دارد

مور، هرگز بدر قصر سلیمان نرود

تا که در لانهٔ خود، برگ و نوائی دارد

گهر وقت، بدین خیرگی از دست مده

آخر این در گرانمایه بهائی دارد

فرخ آن شاخک نورسته که در باغ وجود

وقت رستن، هوس نشو و نمائی دارد

صرف باطل نکند عمر گرامی، پروین

آنکه چون پیر خرد، راهنمائی دارد

+  شنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۰ | 21:27 | اِم  | 
👤نرگس صرافیان

📌

ارزشش را ندارد،
زمانت را روی کارهای بی نتیجه بگذاری ،
ارزشش را ندارد آدم ها را قانع کنی
که دوستت داشته باشند ،
که مجابشان کنی حواسشان به تو باشد !
ارزشِ تو و احساسِ تو ؛ بیشتر از این حرف هاست !
و ارزشِ تک تک ثانیه های تو ...
پس رها کن کسانی را که سهمِ تو نیستند ،
و فرصت بده ؛
به آن ها که تو را دوست دارند و انتظارِ توجه و لبخندِ تو را می کشند
بگذار عطر آرامش و عشق ، در دالانِ زندگی ات بپیچد ،
در همین ثانیه هایی که هست ، در همین ثانیه هایی که رو به پایان است ... 
زمان را هدر نده !
تو آنقدرها فرصت نداری که منتظر بمانی آدم هایی که دوستشان داری ، تو را دوست بدارند ،
پس دوست بدار آن ها را که دوستت دارند و قدردانِ آنها باش که قدرِ تو را می دانند ،
زندگی همینقدر ساده است !
کافیست قواعد را بپذیری ، بیخیال باشی و لذتش را ببری ...

 

 

+  پنجشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۰ | 21:47 | اِم  | 

 

🍂
اگر می‌دانستید، 
یک محکوم به مرگ 
هنگام مجازات 
چقدر آرزوی بازگشت
 به زندگی را دارد،
آنگاه قدر روزهایی را که
با غم سپری می کنید، می‌دانستید.

🗣 ابن سینا

 

+  سه شنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۰ | 6:36 | اِم  | 
گاهی...

🍂
گاهی نباش !
خودت را بردار و کمی دورتر از قافله بایست ،
وجودت را از همه ی آدم هایِ اطرافت دریغ کن ،
ببین چه کسی نبودنت را حس می کند ؟
چه کسی حواسش به حال و احوالاتِ توست ؟
سکوت کن و منتظر بمان و ببین کدام آدمِ با معرفتی برایِ پیدا کردنِ تو ، پس کوچه هایِ تنهایی ات را زیر و رو می کند ؟!
کدامشان نگرانت می شود ؟!
و اصلا چه کسی ، برای نگه داشتنِ تو ، به خودش زحمت می دهد ؟!
اگر نبودی و دیدی آب از آبِ روزمرِگی هایشان تکان نخورد ، تعجب نکن !
رسمِ آدم ها همین است ؛
اگر بودی که هیچ ...
اگر نبودی ، دیگران هستند !
این تویی که باید عاقل باشی و خودت را برایِ چنین جماعتِ بی تفاوت و بی عاطفه ای ، خرج نکنی ...

 

+  یکشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۰ | 6:35 | اِم  | 
تنسی ویلیامز

زمانی فرا میرسد که باید رفت
حتی اگر جای مشخص و مطمئنی 
در انتظارت نباشد

#تنسی_ویلیامز

 

+  شنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۰ | 6:44 | اِم  | 
نکته

اصلا حواسم به حرف هایش نبود
نه اینکه دوستش نداشته باشم ! 
فقط حوصله ی حرف زدن نداشتم ...
یادمان باشد همه ی آدم ها حق دارند یک وقت هایی خسته باشند ،
حق دارند گاهی حوصله نداشته باشند ،
و حق دارند بخواهند یک زمان هایی سکوت کنند و تویِ لاکِ خودشان باشند ...
آدم هایِ بی حوصله ، همان آدم هایِ سابق اند ،
فقط کمی خسته اند ،
قدری به حالِ خودشان که باشند ؛
خوب می شوند ... 
 

+  چهارشنبه نهم تیر ۱۴۰۰ | 7:20 | اِم  | 
خواجه_عبدالله_انصاری

 

الهی روی بنما 
تا در روی کسی ننگریم 
و دری بگشای تا بر در کس نگذریم.

پیوسته دلم دم از رضای تو زند
جان در تن من نفس برای تو زند
گر بر سر خاک من گیاهی روید
از هر بر گی بوی وفای تو زند


 

 

+  سه شنبه هشتم تیر ۱۴۰۰ | 16:1 | اِم  | 
چه خوبه

دانسته‌ای که از تو دلم را گزیر نیست؟

#میلی_مشهدی

+  دوشنبه هفتم تیر ۱۴۰۰ | 16:46 | اِم  | 
قضاوت نکنیم

🍂
ﻳﺎﺩ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ ﻛﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﻜﻨﻴﻢ !

ﻫﺮکسی ﺭﯾﺶ ﺩﺍﺭﻩ، ﻣﻮﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ.
ﻫﺮکسی ﺧﻮﺵ ﺯﺑﺎﻧﻪ، ﭼﺎﭘﻠﻮﺱ ﻧﯿﺴﺖ.
ﻫﺮکسی ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ، ﺑﯽ ﻏﻢ ﻧﯿﺴﺖ.
هرکسی ﺯﯾﺎﺩ ﮐﺎﺭﻣﯿﮑﻨﻪ، ﺣﻤﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ.
هرکسی ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﺳﻮﺍﺭﻩ، ﻓﻘﯿﺮ ﻧﯿﺴﺖ.
ﻫﺮکسی ﺁﺩﻣﻪ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ.
کسی ﮐﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﻪ، ﻣﻌﺘﺎﺩ نیست.
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻨﺰ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯿﺸﻪ، ﺑﯽ‌رحم نیست.
کسی ﮐﻪ ﺩﺭﺱ ﻧﻤﯿﺨﻮﻧﻪ، ﺧِﻨﮓ ﻧﯿﺴﺖ.
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ، ﻻﻝ ﻧﯿﺴﺖ.
هرکسی مثل شمارفتار کرد مثل شما نیست.

قضاوت نکنیم ...

+  دوشنبه هفتم تیر ۱۴۰۰ | 6:22 | اِم  | 
یک به علاوه یک

نمی‌توان کسی را مجبور به ماندن کرد. اصلا چرا باید به کسی که تو را نمی‌خواهد چسبید؟

📕 یک بعلاوه یک
✍ #جوجو_مویز

 

+  شنبه پنجم تیر ۱۴۰۰ | 17:0 | اِم  | 
با یاد داشته باش

🍂
به یاد داشته باش:
آینده کتابی ست
که امروز می نویسی
پس چیزی بنویس
که فردا از خواندن آن لذت ببری

+  شنبه پنجم تیر ۱۴۰۰ | 6:34 | اِم  | 
حمید سلیمی

گرچه دیر، اما گمانم دیگر آموخته‌ام کسی را دوست داشتن، یعنی از آرامش او مراقبت کردن. یعنی تلاشی تمام‌نشدنی برای بهتر و بیشتر شناختن او، و خود، و ارتقای کیفیت مای متشکل از این دو عنصر ناهمگون. یعنی مکالمه‌ی مستمر بدون تحکم، از یاد نبردن شوق ابتدای وصل، و تبدیل کردن هیجان اولیه به اشتیاقی دائمی. یعنی شناختن، و شناختن، و شناختن. یعنی پذیرش همزمانی مسئولیتها و مزایا. یعنی استقرار علاقه در محلی امن، بدون بدل کردنش به زنجیری دور پا، یا گردن، یا کلمه. یعنی محترم‌شمردن تفاوتهایی که ریشه محبت را خشک نمی‌کند. کسی را دوست‌داشتن یعنی از یاد نبردن نوازش کلامی، و از یاد نبردن نوازش جاری در رفتار حامیانه. یعنی کشف اهمیت یکسان بوسیدن عاشقانه لبان یک زن، با جمع‌کردن موهای بلندش پشت سرش وقت تهوع. یعنی آغوش را به امن‌ترین نقطه‌ی دنیا بدل کردن. یعنی حفظ تازگی حس، و عمیق کردن لذت. یعنی ترکیبی همگون از مراقبت، حمایت، و مستقل دانستن یار. و بله، چنان که آقای دوباتن می‌گوید "عشق یک روند طولانی است و زیاد ربطی به شوق اولین ملاقات ندارد، یک پروسه دائمی از یادگیری مهارتهاست." و چنان که حسین پناهی می‌گوید اغلب ما برای عشق آماده نیستیم. و چنان که جان تنهای من و مردم اطرافم می‌گوید ما شفابخشی محبت را از یاد برده‌ایم، و تاریکی را برگزیده‌ایم به جای زیستن در گرمای خواستنی خورشید. آموخته‌ام کسی را دوست‌داشتن، یعنی پناهش بودن، و به او پناه‌بردن. همین. 

+  جمعه چهارم تیر ۱۴۰۰ | 23:35 | اِم  | 
Next
Biography ...

چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار




Designed by : Black Theme