چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

Home Profile Archive Links Posts Designer
فقط خدا

هر جا مشکلی برات پیش اومد فقط از خدا کمک بخواه. هر جا گیر کردی، هر جا مشکلی واست پیش اومد که فکر میکردی دیگه هیچ کاری از دست خودت برنمیاد، از خدا بخواه که خودش کمکت کنه.

هر جا دیدی دلت پره، بغض گلوتو گرفته، قلبتو شکستن، ترکت کردن، بهت بدی کردن؛ فقط به خدا فکر کن و ازش بخواه که حالتو خوب کنه.

هر جا فکر کردی یه کاری دیگه هیچوقت درست نمیشه، دقیقا همون جا به خدا پناه ببر و ازش کمک بخواه. هر وقت که همه‌ی امید‌هات نا امید شدن و راهت به سمتِ هدفت رو گم کردی، پناه ببر به خدا و ازش کمک بخواه.

هر جا کم آوردی از خدا کمک بخواه و مطمئن باش، خدایی که تورو آفریده، قطعا بهت کمک هم میکنه. یادت نره خدایِ تو، همون خداییه ‌که گفته: صد بار اگر توبه شکستی باز آ.

تو هیچوقت هیچکس رو پیدا نمیکنی که بتونی به اندازه‌ی خدا بهش اعتماد کنی و وقتی نیاز داشتی ازش کمک بخوای.

خدا هیچوقت تورو رها نمیکنه، هیچوقت دلت رو نمیشکنه، هیچوقت اذیتت نمیکنه، هیچوقت پشتتو خالی نمیکنه، هیچوقت تورو زمین نمیزنه، هیچوقت اجازه نمیده شکست خورده بمونی، هیچوقت اجازه نمیده تو به جاهایِ باریکِ مسیرت برسی.

قطعا و بدون شک، خدا دقیقا همون لحظه‌ای که لازمه، تورو نجات میده. کمکت میکنه و بهت میفهمونه که تو همیشه فقط باید به خدای خودت اعتماد داشته باشی و نگرانِ هیچ چیزی نباشی.

هیچوقت یادت نره که خدا بیشتر و بهتر از هر کسی صلاح تورو میدونه و خیلی دوستت داره و هیچوقت رهات نمیکنه. پس نگران هیچ چیز نباش، چون تو خدا رو داری که خیلی بزرگ و کافیه.

+  دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۱ | 14:13 | اِم  | 
نکته

خطای او در فهمیدن نبود. خطای او در آن بود که عمل نکرد... همه چیز فهمیدن، و عمل کردن...


رومن_رولان

+  دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۱ | 14:12 | اِم  | 
تیکه کتاب



دراین شهر مردها و زن‌ها به سرعت در عمل عشق پیش می‌روند ولی اصل مطلب در این است که آنها وقت تفکر ندارند، یکدیگر را بدون اینکه درک کنند دوست می دارند.


طاعون
آلبر_کامو

+  دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۱ | 12:40 | اِم  | 
شهریار

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند

هرچه آفاق بجویند کران تا به کران

می‌روم تا که به صاحب‌نظری بازرسم

محرم ما نبود دیده کوته‌نظران

دل چون آینه اهل صفا می‌شکنند

که ز خود بی‌خبرند این ز خدا بی‌خبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت

یادگاریست ز سر حلقه شوریده‌سران

گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود

لاله‌رویا تو ببخشای به خونین‌جگران

ره بیدادگران بخت من آموخت ترا

ورنه دانم تو کجا و ره بیدادگران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربه‌دری

شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

+  دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۱ | 12:39 | اِم  | 
سلام

آرزو میکنم ایکاش برای تو پرتو آفتاب باشم، تا دست‌هایت را گرم کنم، اشک‌هایت را بخشکانم، و خنده را به لبانت باز آورم.
پرتو خورشیدی که اعماق تاریک وجودت را روشن کند، و روزهایت را غرقه‌ی نور کند.
آرزو می‌کنم، روزی نور زندگی تو باشم..‌‌.


+  دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۱ | 9:13 | اِم  | 
تیکه کتاب



قلب‌هایتان را از حقارتِ کینه تُهی کنید و با عظمتِ عشق پُر کنید
زیرا که عشق، چون عقاب است.

بالا میپَرَد و دور؛ بی‌اعتنا به حقیرانِ در روح.
کینه چون لاشخور و کرکس است. کوتاه می‌پَرَد و سنگین. جُز مُردار، به هیچ چیز نمی‌اندیشد.

برای عشق، ناب‌ترین، شور است و زندگی و نشاط.
برای لاشخور، خوب‌ترین، جسدی‌ست متلاشی...


✍🏽 #نادر_ابراهیمی
📕 #مردی_در_تبعید_ابدی


+  یکشنبه سی ام مرداد ۱۴۰۱ | 6:26 | اِم  | 
عدالت_عشق_زیبایی

تیکه_کتاب

زیبایی مطمئناً می‌تواند گذرا باشد. برای مثال یک منظره طبیعی، یا رنگین کمانی که بعد از رگبار ناپدید میشود. امّا زیبایی در آنِ واحد هم گذراست و هم ابدی.

«ابدی» به معنای چیزی که مدت زیادی دوام خواهد داشت نیست، بلکه به معنی آن چیزی است که خارج از زمان است.


ژان_لوک_نانسی


+  شنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۱ | 13:28 | اِم  | 
- آنتوان چوخوف

درست ترين شكل عشق آن است كه شما چگونه با یک فرد رفتار ميكنيد، نه اينكه درباره وی چه احساسی داريد...!




+  شنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۱ | 12:34 | اِم  | 
مهم

اما رابطه ای که تموم میشه چرا شروع نکنیم ؟!
چون بالاخره شما فیلمی که میدونی تهش چیشده و حتی داستان فیلم میدونی دیگه براتون جذابیت نداره
یا مثلا مثالی بارز تر که شما غذایی که خوردی هیچگاه دوباره بالا نمیاریدو بخوری این یه امر واضح است
پس برگشتن به رابطه ای که تموم شده اشتباه محضه حتی احساسات ممکنه کمرنگ یا حتی یکطرفه بشن و شما ممکنه یکنفر عاشقانه بخواید ولی ممکنه طرف مقابل احساساتش مثه شما نباشه
پس حد الامکان رابطه تموم شده
شروع نکنید.

محمدرضایی

+  جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۱ | 21:13 | اِم  | 
تیکه _کتاب



درست لب صخره ایستادم. شاید تو زندگی را به تنهایی تجربه می‌کنی، می‌توانی هر چقدر دوست داری به یک آدم دیگر نزدیک شوی، ولی همیشه بخشی از خودت و وجودت هست که غیر قابل ارتباط است، تنها می‌میری، تجربه مختص خودت است، شاید چند تماشاگر داشته باشی که دوستت داشته باشند، ولی انزوایت از تولد تا مرگ رسوخ‌ناپذیر است.

اگر مرگ همان تنهایی باشد منتها برای ابد چه؟ تنهایي بی‌ رحم، ابدی و بی امکان ارتباط. ما نمی‌دانیم مرگ چیست. شاید همین باشد.


📕 #جزء_از_کل
✍ #استیو_تولتز


+  جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۱ | 13:40 | اِم  | 
تیکه_کتاب

#

یکى از چیزهایى که بى‌شعورها استثنائا خوب از عهده ى آن برمى‌آیند، خشم و عصبانیت است.

آنها از آن دسته آدم‌هایى نیستند که گهگاهى از کوره در میروند، بلکه همیشه از کوره در میروند،
آدم بیشعور اعتقاد دارد عصبانیت بهترین وسیله براى رویارویى با جهان درنده‌ایى است که در آن زندگى مى‌کنیم.

شعار او این است: هرگز با یک آدم عصبانى مثل خودش رفتار نکن، بلکه ده برابر عصبانى‌تَر رفتار کن!


📕 #بیشعوری
✍🏽 #خاویر_کرمنت


+  جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۱ | 9:28 | اِم  | 
نرگس صرافیان

چه اشکالی دارد گاهی اعتراف کنیم که کم آورده ایم ؟!
که حالمان خوب نیست !
از درد هایمان حرف بزنیم و زخم هایمان را پنهان نکنیم !
مشورت کنیم و دنبالِ التیام باشیم !
سدهایِ بزرگ ، یک دریچه ی تخلیه ی اضطراری دارند ،
هر زمان ، فشارِ داخلِ سد زیاد شد ، یا درصدِ گِل و لایِ آب ، بالا رفت ؛ دریچه ی خروجِ اضطراری را باز می کنند تا با تخلیه ی موادِ زائد ، سد ، دوباره زلال و آرام شود .
آدم ها هم نیاز دارند گاهی ، جایی از مسیرِ زندگیِ شان توقف کنند ، درد و فشارِ روانشان را بیرون بریزند و به آرامش برسند .
انکار ، انسان را ضعیف تر ، و روح و روان را ، زخمی تر می کند !
گاهی لازم است ضعف و غصه هایت را اِقرار کنی ،
به آرامش برسی و ، مصمم تر از همیشه ، مسیرِ خوشبختی ات را با خیالِ راحت و آسوده ، طی کنی .
برایِ قوی ماندن ، لازم است گاهی هم ضعیف باشی !
یادت نرود ؛
پذیرش و ابرازِ درد ، تو را قوی تر می کند !

+  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۱ | 13:17 | اِم  | 
خبلی زیباست


دوستی می گفت؛
بچه که بودم، یه جوجه داشتم.
خیلی دوستش داشتم.
یه روز گرفتمش
جلو صورتم باهاش حرف بزنم
که یهو
نوک زد توی چشمم.
خیلی دردم اومد.
تو عالم بچگی کلی بهش فحش دادم.
اما الان میفهمم که تقصیر اون نبود!
تقصیر خودم بود!
هر وقت کسی که
شعور و فهم درستی نداره رو به خودت
نزدیک کنی حتما بهت آسیب میزنه!
این یه قانونه

+  سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۱ | 16:7 | اِم  | 
نفهمیدن یا نخواستن

یه دیالوگی بود میگفت که :
«چون اهمیتی نمیدم؛ معنیش این نیست که نمیفهمم!»
خواستم بگم خیلیامون دقیقا همین شکلی هستیم،یعنی به خیلی از چیزا اهمیتی نمیدیم، و همه فکر میکنن ما نمیفهمیم ولی واقعیت اینه که ما فقط یاد گرفتیم که هر چیزی به قیمت از بین رفتن آرامشمون باشه، زیاده گرونه
اهمیت ندادنِ ما از نفهمیدن نیست
از نخواستنه...

+  سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۱ | 9:18 | اِم  | 
.

یه چیزی که تو این چند سال فهمیدم اینه که وقتی بیش از اندازه به چیزی اهمیت بدی، از دستش میدی...

+  سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۱ | 9:16 | اِم  | 
Next
Biography ...

چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار




Designed by : Black Theme