چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

Home Profile Archive Links Posts Designer
تنگ شد

می شکافم دست هایم را

یخ می زند دلم

درین هوای بی رؤیا

آنقدر نیامدی که تنگ شد

تمام خیال هائی که بافته بودم

برای دلم

چشم هایم

پر از کلاف سر در گم توست!

+  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۰ | 8:54 | اِم  | 
Biography ...

چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار




Designed by : Black Theme