چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

Home Profile Archive Links Posts Designer
از زندگانیم گله دارد جوانیم

از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده ى جوانى از این زندگانیم


دارم هواى صحبت یاران رفته را
یارى كن اى اجل كه به یاران رسانیم

پرواى پنج روز جهان كى كنم كه عشق
داده نوید زندگى جاودانیم

چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده ى جرس كاروانیم

گوش زمین به ناله ى من نیست آشنا
من طایر شكسته پر آسمانیم

گیرم كه آب و دانه دریغم نداشتند
چون میكنند با غم بى همزبانیم
اى لاله ى بهار جوانى كه شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیم

گفتى كه آتشم بنشانی، ولى چه سود
برخاستى كه بر سر آتش نشانیم

شمعم گریست زار به بالین كه شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم

*شاعر:محمد حسین بهجت تبریزی(شهریار)


+  دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱ | 11:43 | اِم
Biography ...
چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار




}); });
Code <->

آمارگیر وبلاگ

>