چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

Home Profile Archive Links Posts Designer
تله موش
موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش دید..

به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد

همه گفتند: تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد!

ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید..

از مرغ برایش سوپ درست کردند؛ گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند و گاو را برای مراسم ترحیم کشتند!!

و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد...

+  سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۱ | 8:12 | اِم
Biography ...
چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار




}); });
Code <->

آمارگیر وبلاگ

>