چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

Home Profile Archive Links Posts Designer
روزگار بی وفا با من غریبی می کند
روزگار بی وفا با من غریبی می کند
این دل درد آشنا با من غریبی می کند

قصه ای دارم جدا از قصه های آشنا
چون کلاغ ماجرا با من غریبی می کند

کشتی سودایی ام بر موج تنهایی نشست
ساحل و آن ناخدا با من غریبی می کند

چهره ای در آینه از عشق و شادی می سرود
شعرها، آیینه ها با من غریبی می کند

دفتر دلتنگی من گشته پر نقش و نگار
سادگی در سایه! ... ها ... با من غریبی می کند

دیرگاهی همدم ابر بهارم روز و شب
ابرها دیگر چرا با من غریبی می کند؟؟

کاش فریادی بلند این بغض ها را می شکست
گریه های بی صدا با من غریبی می کند

+  یکشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۴ | 8:8 | اِم  | 
Biography ...
چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار




}); });
Code <->

آمارگیر وبلاگ

>