چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

Home Profile Archive Links Posts Designer
من تب زده بیمار و....تو انگار نه انگار
من تب زده بیمار و....تو انگار نه انگار
لب تشنه ی دیدار و....تو انگار نه انگار

دور از تو شده سنگ صبور من دل تنگ
یک گوشه ی دیوار و....تو انگار نه انگار

از چشم تو افتاده ام و زیر عبورت
له میشوم این بار و...تو انگار نه انگار

دل تنگی و بی هم نفسی حال خرابی ست
روی دلم آوار و....تو انگار نه انگار

من را به گناهی که نگاه تو در آن بود
بردند سر دار و...تو انگار نه انگار

جان میکنم و محو تماشایی و هر روز...
این حادثه تکرار و....تو انگار نه انگار

بی مرگ نشد لایق چشمان تو باشم
حالا شدم انگار و....تو انگار نه انگار

+  دوشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۴ | 10:0 | اِم  | 
Biography ...
چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار




}); });
Code <->

آمارگیر وبلاگ

>