چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

Home Profile Archive Links Posts Designer
...
شنبه با باده و انگور شروع کردم باز
با لب و با غزل و شور شروع کردم باز

شده یکشنبه هنوزم ز لبت ماندم مست
من که با باده و سنتور شروع کردم باز

از دوشنبه چه بگویم که چه شیرین شده ام
چشم دشمن بشود کور شروع کردم بـــــاز

چون سه شنبه زده ام فال خودم از حافظ
شده این دولت دل دولت منصور شروع کردم باز

چارمین شنبه ی من روز قشنگی شده است
که به چشمت شده پر نور شروع کردم باز

باز پنج شنبه و من دست به دامان غزل
سر زخمم شده ناسور شروع کردم باز

جمعه شد این دل من باز چه افسرده شده
به امیدی که شود شنبه ی من جور شروع کردم باز

+  شنبه سی ام آبان ۱۳۹۴ | 9:51 | اِم  | 
Biography ...

چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار




Designed by : Black Theme