چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

Home Profile Archive Links Posts Designer
....
تا به خود جنبيدم آن يار فريبا رفته بود
مایه‌ی آرامشم، مهتاب شبها رفته بود

شاعرم كرد و فرستادم ميان واژه‌ها
دفتري آماده كردم؛ بُردم اما رفته بود

چند روزي آمد و يك چند گامي زد قدم
اين دل بي طاقت اما تا كجاها رفته بود!!

جامي از ميناي لبهايش نصيب ما نشد
کلبه ام قابل نبود افسوس... مينا رفته بود

رفت و انگار از وراي سر نگاهي هم نكرد
او نمی‌دانست از مهرش چه بر ما رفته بود

وصف دلتنگي، مصيبت بار و جان فرسا؛ دريغ
آنكه از مهر و وفا ميگفت، حالا رفته بود


💫💞💫💞💫

+  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ | 19:14 | اِم  | 
Biography ...

چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار




Designed by : Black Theme