آرام باش ....! هیچ چیز ارزش این همه دلهره را ندارد ....!
امروز صبح، پیش از اینکه زنگ ساعت به صدا درآید، طبق هر روز معمول، بیدار شدم. امروز پنجشنبه است و تصمیم گرفتم با حمل و نقل عمومی به محل کار نروم. با توجه به خلوت بودن خیابانها، بهترین زمان است که با ماشین خودم به اداره بروم و از آرامش صبحگاهی لذت ببرم.
پس از آماده شدن و بستن کیف، به پارکینگ رفتم. هوا هنوز خنک و تازه بود. وقتی به ماشین رسیدم و به راه افتادم، خیابانها هنوز خالی بودند و تنها چند ماشین دیگر را در مسیر دیدم.
با سرعت مناسب و آرامشی که به ندرت در طول هفته تجربه میکنم، به سمت اداره حرکت کردم. خوشبختانه، همه چیز بیعیب و نقص پیش رفت و بدون هیچ تاخیری رسیدم. البته ساعت کاری رسمی من ساعت ۸ شروع میشود، اما من ساعت ۶:۱۲ به اداره رسیدم.
این زمان اضافی به من اجازه داد که آرامش بیشتری داشته باشم، یک فنجان چای گرم نوشیدم و نگاهی به برنامهی روزانهام انداختم. احساس کردم امروز روزی پر از انرژی و بهرهوری خواهد بود....