آرام باش ....! هیچ چیز ارزش این همه دلهره را ندارد ....!
امروز تصمیم گرفتم آدم مثبتاندیشی باشم.
صبح که از خواب بیدار شدم، به خودم گفتم:
«امروز حتماً همهچیز طبق برنامه پیش میره...»
همین که این جمله تموم شد...
اینترنت گفت: «شوخی خوبی بود!»
قهوه تا سرد شد.
تلفن زنگ خورد.
یه نفر گفت: «فقط دو دقیقه کارت دارم...»
که البته ترجمهش میشد «نیم ساعت از عمرت رو کنار بذار.»
بعد هم یکی با لبخند گفت:
«یه سؤال کوچیک داشتم...»
تا سؤالش تموم شد، فهمیدم پایاننامه هم ازش کوتاهتره!
آخر ش نشستم حساب کردم...
امروز نه طبق برنامه پیش رفت،
نه طبق نقشه،
نه حتی طبق حدس.
ولی یه خوبی داشت...
هر اتفاقی که افتاد، آخرش یه چیزی برای تعریف کردن گذاشت.
اصلاً شاید راز زندگی همین باشه...
برنامهریزی با ماست،
طنزش با روزگار! 😄