چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

Home Profile Archive Links Posts Designer
برنامه‌ریزی و پیشرفت (داستان واقعی)
برنامه‌ریزی و پیشرفت (داستان واقعی)
ناپلئون هيل – كلمنت استون

سخنی از این داستان: «فکر کردن اساس هر چیزی است که به دست انسان ساخته می‌شود.»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
«جورج استفک» در بیمارستان «هینس وترنس» دوران نقاهت را می‌گذارند. او از نظر مالی ورشکسته بود. جورج در بیمارستان، وقت آزاد زیادی داشت. او نمی‌توانست کار زیادی بکند، جز خواندن و فکر کردن. او کتاب «فکر کن و ثروتمند شو» را خواند و به آمادگی رسید.
‏فکری به سرش زد. بسیاری از خشک‌شویی‌ها، پیراهن‌های اطو شده را دور مقوایی خوب تا می‌کردند تا صاف و بدون چروک بمانند. با چند نامه‌نگاری، فهمید که هر 1000 ‏تکه مقوا چهار دلار قیمت دارد. فکر کرد که اگر هزار تکه مقوا را یک دلار بفروشد، ولی روی هر مقوا یک آگهی تبلیغاتی چاپ کند، این تبلیغ جبران مابه‌التفاوت را می‌کند و در این میان جورج به سود خود می‌رسد.
‏جورج ایده‌ای در سر داشت و سعی کرد آن را عملی کند. از بیمارستان که مرخص شد، شروع به کار کرد. ‏او در امر تبلیغات تازه کار بود، به همین علت با مشکلاتی مواجه شد. ولی بالاخره از طریق آنچه دیگران «آزمون وخطا» می‌نامند و ما «آزمون و موفقیت»، ‏به روش‌های فروش موفقی دست پیدا کرد.
‏جورج به عادتی که در بیمارستان پیدا کرده بود یعنی مطالعه، تفکر و زمان‌بندی ادامه داد. حتی زمانی که پیشرفت کارش بسیار سریع شد، تصمیم گرفت با بهبود خدمات، فروش خود را افزایش دهد. ولی مشتریان مقواها را بعد از جدا کردن از پیراهن‌ها، نگه نمی‌داشتند. ‏
از خود پرسید: «چطور می‌توانم کاری کنم که خانواده‌ها، مقواها را با تبلیغات رویشان، نگه دارند؟» راه‌حلی در ذهن او جرقه زد. او در یک طرف مقوا، مثل قبل، تبلیغات سیاه و سفید یا رنگی چاپ کرد و در طرف دیگر، یک کارجدید! یک بازی جالب برای بچه‌ها، یک دستور تهیه‌ غذا برای خانم‌های خانه‌دار یا یک جدول کلمات جذاب برای کل خانواده.
‏جورج می‌گفت که شوهری از مخارج خشک‌شویی خانواده که بی‌حساب و ناگهانی بسیار بالا رفته بود، شکایت داشت. بعد متوجه شد که همسرش، پیراهن‌هایی را که هنوز احتیاجی به شستن نداشتند، به خشک‌شویی می‌فرستد تا دستور تهیه‌ی غذاهای بیشتری جمع‌آوری کند.
‏ولی جورج دست بر نداشت. او بلندپرواز بود، می‌خواست کارش را بیشتر توسعه دهد. باز از خود پرسید: «چطور؟» و جواب را پیدا کرد.
‏جورج استفک همه‌ی یک دلاری را که از خشک‌شویی‌ها می‌گرفت، به مؤسسه‌ی خشک‌شویی امریکا داد. این مؤسسه درعوض، به اعضای خود توصیه کرد که با استفاده‌ی انحصاری از مقواهای جورج به تجارت خود کمک کنند.
و بدین ترتیب، جورج کشف مهم دیگری کرد. و آن این بود که: «هرچه بیشتر از آنچه خوب و مطلوب است ببخشید، بیشتر نصیب شما خواهد شد.»
‏برنامه‌ریزی دقیق و اختصاص زمان به آن، جورج را به ثروت قابل توجهی رساند. او فهمید که برای موفقیت در جذب ثروت، باید مدتی را به آن اختصاص داد و فکر و برنامه‌ریزی کرد.
‏بهترین افکار در سکوت به ذهن ما خطور می‌کنند. اصلاً فکر نکنید که با عجله و شتاب دیوانه‌وار، نهایت تأثیر و کارآمدی را خواهید داشت. فکر نکنید وقتی زمانی را به فکر کردن اختصاص می‌دهید، وقت خود را تلف می‌کنید. فکر کردن، اساس هر چیزی است که به دست انسان ساخته می‌شود.

برگرفته از كتاب:
هيل، ناپلئون – استون، كلمنت؛ موفقيت نامحدود در 22 روز؛
+  سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۰ | 9:56 | اِم  | 
Biography ...
چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار




}); });
Code <->

آمارگیر وبلاگ

>