درسی آموختنی
فیلسوفی در بستر مرگ افتاده بود. یکی از مریدانش به دیدار استاد شتافت. از استاد پرسید: ((چیز دیگری نیست تا به این مرید خود بگویید؟))
پس، پیر دانا دهان گشود و از مرد جوان خواست داخل دهانش را بنگرد. آنگاه پرسید: ((زبانم هنوز سر جایش است؟))
مرید پاسخ داد: ((البته!))
((دندان هایم چطور؟ هنوز سر جایشان هستند؟))
مرید جواب داد: ((خیر))
((می دانی چرا زبان بیشتر از دندان عمر می کند؟ چون نرم است و انعطاف پذیر. دندان ها زودتر می ریزند چون سخت اند. حال همه ی آنچه را که ازرش فهمیدن داشت، فهمیدی! چیز دیگری ندارم تا به تو بیاموزم.))
+ چهارشنبه هفدهم شهریور ۱۳۸۹ | 14:4 | اِم
|