چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

Home Profile Archive Links Posts Designer
گوهر
روزی در دل دریا، صدفی به حلزون کنار خود گفت: ((درد بزرگی در دل دارم. دردی که سنگین و گرد است و از آن به جان آمده ام.))
و حلزون گفت: ((من دردی در درون ندارم. سالم و بی نقصم. چه از درون و چه از بیرون.))
و همان خرچنگی که از کنار آنان می گذشت گفتگویشان شنید و به آن که سالم و بی نقص بود از درون و بیرون گفت: ((آری تو تندرستی و کامل، اما دردی که همسایه ات به دل دارد، گوهری است برون از اندازه زیبا.))
جبران خلیل جبران
+  چهارشنبه هفدهم شهریور ۱۳۸۹ | 14:5 | اِم  | 
Biography ...

چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار




Designed by : Black Theme