آرام باش ....! هیچ چیز ارزش این همه دلهره را ندارد ....!
همه كس، قوم و خويش آدم ثروتمند است.((مثل يوناني))
پيكان از زخم به در آيد و آزار در دل بماند.((مثل فارسي))
عشق را نمي شود با مخفي كردن پنهان كرد.((مثل عربي))
مرد براي آسايش، زن مي گيرد و زن به دليل كنجكاوي شوهر مي كند.((مثل اسپانيولي))
مردمان را خُرده (عيب) مگيريد كه هيچ كس بي خُرده نيست.((بزرگمهر))
دانشورِ خوب تنها براي رسيدن به راستي تلاش مي كند و هنگاني كه به راستي دست يافت به آرزوي خود رسيده است. پس در شأن دانشور نيست كه براي به دست آوردن شهرت و خودنمايي و كوچك كردن ديگران به كار پژوهش بپردازد.((خوارزمي))
آري، تعصب، چشمهاي بينا را كور مي كند و گوشهاي شنوا را كر مي سازد و هر كسي را به باوري وادار مي كند كه خرد و دانش، آن را گواهي ندهد.((خوارزمي))
كاري را كه من كردم، وظيفه هر انساني است نسبت به پيشينيان خود؛ كه كار آنان را با ديده ي منت بنگرد و اگر خلل يا سهوي در كار آنان مشاهده كرد با فروتني در درست كردن آن بكوشد.((خوارزمي))
دانش پژوه چندان به خوشيِ تن نمي پردازد.((خواجه نصير توسي))
نه چندان نرمي كن كه بر تو دلير شوند و نه چندان درشتي كه از تو سير گردند.((سعدي))
وقتي همه با من هم عقيده مي شوند، تازه احساس مي کنم که اشتباه کرده ام.((اسکار وايلد))
ما كودكاني هستيم كه چون به خواب مي رويم روياي سعادت مي بينيم و چون بيدار مي شويم تعبيري جز تيره روزي نمي يابيم.((فرانسوا ولتر))
مردم بينوا و تيره بخت، درماني جز اميد ندارند.((ويليام شكسپير))
هركس در جهان آرزويي دارد : يكي مال مي خواهد، يكي افتخار و يكي زيبايي. اما به نظر من، يك دوست حقيقي از تمام اينها بهتر است.((؟))
هميشه بايد با واقعيت زيست، نه با وهم و خيال.((مري استوارت))
اميد سرابي است كه اگر ناپديد شود همه از تشنگي خواهيم سوخت.((محمدحجازي))
آرزو كردن شرط نيست، شرط تحقق آرزو است.((لئوناردو داوينچي))
من كار را از همان جايى كه ديگران رهايش كردهاند، آغاز كرده و دنبال مىكنم.((توماس اديسون))
پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد .
مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد
و نوشته را با صدای بلند خواند.
او نوشته بود :
صورتحساب !!!
کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان
مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان
نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان
بیرون بردن زباله 1000 تومان
جمع بدهی شما به من :12.000 تومان !
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،
چند لحظه خاطراتش را مرور کرد
و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:
بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ
و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که :
هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است
وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند.
چشمانش پر از اشک شد
ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت:
مامان … دوستت دارم
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:
قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!
نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!!
مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره :
جمع بدهی میشه 11.000 تومان نه 12.000 تومان !!!
تا اونموقع تو همین وبلاگ ارسال دارم ولی نه به اندازه قبل
ممنون از همه شما
م.افلاک
مالكيت اشيا از وسوسه هاي فرهنگ ما است. آنچه را كه مالك آن هستيم در اختيار خود مي دانيم و احساس مي كنيم كه از اين راه به شادكامي مي رسيم. اين تصور، توهمي بيش نيست.((ريچارد فوستر))
پول، نوكري بسيار سر به زير، اما اربابي بسيار چموش است. اگر سوارتان شود، بنده آن خوهيد شد.((استانلي جونز))
زندگي انسان ثروتمند بايد دو دوره داشته باشد: دوره تحصيل ثروت و دوره توزيع آن.((اندرو كارنگي))
راه حفظ بزرگ منشي تنها اين است كه خود را به بذل و بخشش عادت دهيد. از وقت، پول، توجه و منابع خود به ديگران ببخشيد.((جان ماكسول))
وقتي از پول يا چيزهاي باارزش ديگر خود مي گذريد، در درون خويش احساس رضايت مي كنيد. اين كار ديو آز و طمع را نابود مي سازد.((ريچارد فوستر))
روزي را كه بدون چشم داشت براي كسي كاري انجام نداده ايد، جزيي از عمر به حساب نياوريد.((جان بنيان))
هر چه را كه ندهيد از دست داده ايد.((رابيند رانات تاگور))
بي خيالي در صدر چيزهايي است كه رهبران بايد از آن بترسند.((جان ماكسول))
نقطه شروع هر دستاوردي، خواست و اشتياق است.((ناپلئون هيل))
«پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم»
«مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»
«اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد»
«خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی»
«اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟»
«چی می خوای بپرسی پسرم؟»
«به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟
خدایا کفر نمی گویم
پریشانم خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو ازجانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر ایی
لباس فقر بپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گوی
خداوندا
اگر در روز گرما خبر تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است
چه می خواهی تو ازجانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر ایی
لباس فقر بپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گوی
خداوندا
اگر در روز گرما خبر تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است
آرتور شوپنهاور
انديشمند آلمانی ( ۱۷۸۸–۱۸۶۰ )
"آرتور شوپهناور" در 22 فوریهي 1788، در شهر "دانتزیگ" آلمان (گدانسك در لهستان امروزي) ديده به جهان گشود. پدر او كه پيشهي بازرگانی داشت، به سبب مهارت، مزاج گرم، سرشت پابرجا و عشق به آزادی، نام آور بود. هنگامی که آرتور پنج سال داشت، پدرش از "دانتزیگ" به "هامبورگ" كوچ کرد؛ زیرا "دانتزیگ" به دليل چيرگي "پروس" در سال ....
هرگاه دانشمندي برجسته، اما سالخورده بگويد چيزي ممكن است، به احتمال نزديك به يقين درست گفته است. اما آنگاه كه بگويد چيزي غير ممكن است، به احتمال زياد اشتباه مي كند.((آرتور چارلز كلارك))
همزمان با گسترش دايره ي دانش ما، تاريكي اي كه اين دايره را در بر مي گيرد نيز گسترده مي شود.((آلبرت انيشتين))
هنر و دانش، برگزيده ترين و بزرگوارترين انسانها را به هم مي پيوندد.((لودويگ وان بتهوون))
ميانه روي را در همه چيز پاس بدار، بوئيدن هواي تازه و نظافت و ورزش روزانه را فراموش مكن، سر را خنك و پا را گرم نگه دار. دردهاي جزيي خود را به مدد روزه و نه با دارو درمان كن!((بقراط))
اگر عشق دارو بود، دستور كار ضميمه ي آن كتاب پر حجمي مي شد.((ارنست فرستل))
بدتر از بيماري، وسيله ي مداواي آن است.((فرانسيس بيكن))
خنده بهترين داروها است.((مثل آلماني))
خود كرده را درمان نيست.((ابوالفضل بيهقي))
دارو، انسانها را بيمار؛ رياضيات، بشر را افسرده و الهيات، مردم را به گناه آلوده مي سازد.((مارتين لوتر))