آرام باش ....! هیچ چیز ارزش این همه دلهره را ندارد ....!
انسان هميشه به دليل اينكه طرحهاي بيشماري دارد، هوشمند به شمار نميآيد؛ همان گونه كه كسي نميتواند ژنرال خوبي باشد چون شمار زيادي سرباز دارد.((شانفور))
بايد مراقب تجربه كردن چيزهايي كه تنها خرد در آنها نقش دارد، باشيم. دست نگه داريد، مبادا مانند گربهاي شويد كه روي لولهي بخاري داغ مينشيند. او براي بار دوم، روي لولهي بخاري داغ نمينشيند. خوب است كه روي لولهي بخاري داغ نمينشيند، ولي او ديگر هرگز روي لولهي بخاري سرد هم نمينشيند.((مارك تواين))
من شعر گفتن را بي نهايت دوست دارم، اما مانند يك رابطه ي عاطفي پر دردسر كه در پايان به يك ازدواج خوب مي انجامد، من و شعر هم بس زمان بُرد تا همديگر را شناختيم.((ريچارد براتيگان))
سرانجام، جايي دارد باران مي بارد و برنامه ي گلها را تنظيم مي كند و حلزونها را شاد نگه مي دارد؛ تمام چيزي كه ارزش انديشيدن را دارد اين است.((ريچارد براتيگان))
اين كه ديگران انديشه ات را مي پسندند به اين معني نيست كه بدنت را هم از آن خود كنند.((ريچارد براتيگان))
خيلي خوبه كه صبح ها تنهاي تنها از خواب بيدار شي و مجبور نباشي به يه عده بگي كه دوست شون داري، در حالي كه ديگه دوست شون هم نداري.((ريچارد براتيگان))
تا زماني كه در خوابي براي شاد كردنت كاري از من ساخته نيست.((ريچارد براتيگان))
انديشه اي كه هم اكنون در سر دارم مفت سگ هم نمي ارزد، چون كاملاً به هم ريخته ام.((ريچارد براتيگان))
هنگامي كه روياها مي روند، زندگي از دست رفته است.((ريچارد براتيگان))
اگر بترسي، تنها مي شوي؛ كارهاي زيادي انجام مي دهي كه هيچ كدام از وجود تو هستي نگرفته است.((ريچارد براتيگان))
اشکان خسروپور- خبرنگار اَمُرداد
باری مارستن، سخنگوی
وزارت خارجهی بریتانیا، در یکی از تازهترین سخنانش، دربارهی کوروش بزرگ و منشور
حقوق بشرش، پیرامون شیوهی فرمانروایی کوروش بزرگ، به اسناد تاریخی اشاره کرده و
میگوید: «کوروش بزرگ یکی از نخستین فرمانروایان تاریخ بود که به این حقیقت پی برد
و شکوه امپراتوری خویش را با دادگستری و رعایت حقوق ناتوانترینها و آسیبپذیرترینها،
همراه کرد.»
مارستن، در پیامی ویدیویي، رونق در بازرگانی و احترام به آیین گذشتگان را از
ویژگیهای روزگار فرمانروايي کوروش بزرگ دانسته است.
وی در این پیام که نزدیک به 4 دقیقه، به درازا کشیده است، به زبان فارسی، چنین میگوید:
«احترام و پشتیبانی از ضعیفان، نه نشانهی ناتوانی بلکه بنیان قدرت و مشروعیت
کوروش بود.»
متن
کامل این پیام، چنین است:
افلاتون، فیلسوف یونانی در سرزمینی چشم به جهان گشود که پنجاه سال جنگ با
امپراتوری ایران، ویرانش کرده بود و کوروش بزرگ، بنیانگذار این امپراتوری بود. با
این حال افلاتون دربارهی کوروش نوشت: او مردی بزرگ بود که حقوق انسان آزاد را
اعطا کرد. انجیل، کوروش را «فرمانروای متبرک شده» خوانده و چنین ثبت کرده که او پس
از چیرگی بر بابل، یهودیان را از اسارت آزاد كرد، تسامح دینی پیش گرفت و به
یهودیان اجازه داد که هیکل اورشلیم را از نو بسازند.
از همین روی، ایران، امروز، خانه و سرزمین یکی از کهنترین جوامع یهودیان از
سراسر جهان است که از سال 539 پیش از میلاد در این کشور زندگی میکنند.
خیراندیشی حاکمیت ایرانی زیر فرمانروایي کوروش، اغلب در قیاس و تضاد با روزگار
ویرانی و جنگ آشوریها ارزیابی میشود که در اندکی پیش از ظهور امپراتوری ایران از
میان رفتند.
رونق در بازرگانی و احترام به سنتهای قدیم و نقشی که گروههای اقلیت در توسعهي
نهادهای مدنی داشتند، از ویژگیهای روزگار فرمانروایي کوروش بود.
از این رو، این منشور یعنی منشور کوروش، اغلب به عنوان نخستین اعلامیهی حقوق بشر
شناخته میشود. این منشور، سندی است از افتخار و بالیدن کوروش به رفتار انسانی خوب
که به نوشتهی این منشور، به همگان اجازه میدهد در آشتی کنار یکدیگر زندگی کنند.
احترام و پشتیبانی از ضعیفان، نه نشانهی ناتوانی بلکه بنیان قدرت و مشروعیت
کوروش بود.
با بازخوانی تاریخ 2 هزار و 500 سالهی همزیستی اقوام و ادیان گوناگون چه در
غرب و چه در شرق در برابر دورههايی از مدارا، میتوان دورههایي از خشونتهای
فرقهای و قومی را دید و همچنین دوران حکومتهای سرکوبگر، لجام گسیختگی نیروهای
حکومت علیه مردم و کارنامههای هولناک از پایمال کردن حقوق بشر را دید.
خاطرهی حا کمان و حکومتها و چگونگي رفتارشان با مردم تا مدتها پس از محو شدن
آثار و دستاوردهای مادی آنها، میپاید. آن چه از تاریخ ميآموزیم این است که سلامت
توسعه و غنای فرهنگی یک تمدن و یا یک ملت برپایهی شیوهی برخورد آن با اقلیتها
استوار است و گوناگونی جامعه، نمادی است از قدرت و پویایي فرهنگی آن.
کوروش بزرگ، آن چنانکه در اسناد تاریخی آمده یکی از نخستین فرمانروایان تاریخ
بود که به این حقیقت پی برد و شکوه امپراتوری خویش را با دادگستری و رعایت حقوق
ناتوانترینها و آسیبپذیرترینها، همراه کرد. از همین روی، او را به شایستگی،
کوروش بزرگ مینامیم.
برگرفته از:
اَمُرداد- 15 آبان 1389(رام ايزد و آبان ماه 3748 زرتشتي).
خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر
شعر «خسته ام از این کویر» که مرحوم قیصر امین پور در سالگرد درگذشت دکتر شریعتی در خرداد ۱۳۶۹ سرود
مرد بيخرد، هر اندازه هم توانگر باشد، هرگز نميتواند در درون خود، آسايش و آرامشي ايجاد كند.((افلاطون))
به راستي، اميد است كه دل بيآرام انسان را به آرامگاه آسايش هدايت ميكند.((پيندار))
برابري و دادگري به اين چَم است كه شخص، دِيني را كه به ديگران دارد ادا كند.((سيمونيدس))
هر كس در نگهباني چيزي مهارت داشته باشد، در دزديدن آن هم ماهر خواهد بود.((افلاطون))
اگر به شخصي زيان رسانيم، آن شخص از جنبهي ويژگيهاي انساني پايين ميآيد و به بيان ديگر، از كمالات بشري او كاسته ميشود.((افلاطون))
هر گاه به مردم بدي كنيم، بيشتر بر تباهي آنها ميافزاييم.((افلاطون))
بدي كردن، خواه با دوست و خواه با ديگران، كار آدم دادگر نيست؛ بلكه كار شخص ستمگر است.((افلاطون))
اگر ما در جستجوي طلا بوديم، هرگز نميگذاشتيم كه زمانمان به پاسداشت آداب و تعارفات از دست برود.((افلاطون))
چه جريمهاي بهتر و مناسبتر از آن است كه به نادانان ميدهند؛ يعني اينكه از آنان درس ميگيرند.((افلاطون))
من تا آنجا كه ميتوان، حقشناسي ميكنم، ولي چون پول ندارم، جز ستايش، كاري از دستم برنميآيد.((سقراط))
دیدارت دلچسب و دوریت دلگیر است....
دوریت را به شوق دیدارت سر می کنم....
من امشب سکوت دلم را شکستم
سکوت شبستان غم را شکستم
قسم خورده بودم که عاشق نباشم
به عشقت چگونه قسم را شکستم
تو در دیده ی من نشستی به حرمت
و من هم حریم حرم را شکستم
اگر قرار باشد كه در برابر هر چيزي، واكنش نشان دهيم، پيوسته از فشار رواني، رنج خواهيم برد.((آنتوني رابينز))
خودباوري انسان، برآمده از اين است كه خود را بر شرايط زمانه چيره ببيند، نه اينكه شرايط بر او چيره باشد.((آنتوني رابينز))
قوانين فردي خود را به گونه اي سامان دهيد كه به شيوه ها و راههاي بسيار انبوه و گوناگون، احساس عشق و محبت كنيد و لذت بردن را براي خويش بسيار آسان سازيد.((آنتوني رابينز))
اگر قوانين ديگران را ندانيد، بي شك، بازي را خواهيد باخت، زيرا ناگزير، دير يا زود، آن قوانين را زير پا خواهيد گذاشت.((آنتوني رابينز))
يادتان باشد كه نيروبخش ترين قانون اين است: با وجود هر پيشامدي، از زندگي خود لذت ببريد.((آنتوني رابينز))
همين كه ذهن بشر به نظريه ي تازه اي رسيد، ديگر هرگز به مقياس هاي [ =پيمانه هاي ] پيشين خود باز نمي گردد.((اليور وندل هلمز)) 
اگر بخواهيم سبب رفتار انسانها را بدانيم، بررسي مهمترين و كارسازترين تجارب مرجع زندگي آنها، بي گمان، راهنماي خوبي است.((آنتوني رابينز))
هرچه تجارب زندگي ما بيشتر و كيفيت آنها بالاتر باشد، ميزان حق گزينش ما بيشتر مي شود و بهتر مي توانيم معناي [ =چَم ] هر چيز را دريابيم و توان خود را براي انجام هر كار بسنجيم.((آنتوني رابينز))
اگر بر اين باوريد كه فرد باهوشي هستيد، سبب آن، اين است كه چارچوبهاي مرجع روشني را در ذهن خود، پويا مي كنيد كه اين احساس اطمينان را نيرو مي بخشد.((آنتوني رابينز))
دانشي را كه در جهان است، تنها در جهان مي توان به دست آورد، نه در كنج اتاق.((لرد چسترفيلد))
چه حضور غریب و مبهوتی
آسمان هم به ما نمی خندد
نه کسی فکر رفتن سفر است
نه کسی کوله بار می بندد
...
در گریز از تمام خاطره ها
باز هم در مسیر بن بست است
یکصد و پنجمین خیابان هم
گویی از انتظار ما خسته است!
...
شعر از امیر افزادی
زندگي سفري تجربي است كه ناخواسته دامن زده مي شود.((فرناندو پسوا))
انسان هيچ وقت به اندازه اي كه انديشيده، زندگي نكرده است.((فرناندو پسوا))
وقتي شاهد رقص باشم با رقص همراه مي شوم.((فرناندو پسوا))
اين همه مدت زيسته ام بي آنكه زيسته باشم! اين همه انديشيده ام بي آنكه انديشيده باشم!((فرناندو پسوا))
ما در اين جهان، حال ارادي يا غير ارادي، مسافران ميان هيچ و هيچ ايم، يا ميان همه و همه ي مسافران مخالف سفر، حق نداريم براي دردسر مسير سفر ارزش چنداني قايل شويم.((فرناندو پسوا))
همين كه انسان كاملاً دور دنيا را بگردد و به همان درياچه ي مرغابي كه از آنجا راه افتاده برسد، آنجا انتهاي جهان است؛ در حقيقت، انتهاي جهان مثل ابتداي جهان است.((فرناندو پسوا)) 
زندگي هماني است كه ما از آن مي سازيم.((فرناندو پسوا))
آنچه ما مي بينيم چيزي نيست كه مي بينيم، بلكه آني هست كه ما هستيم.((فرناندو پسوا))
تجربه هاي زندگي به ما چيزي نمي آموزد، همان گونه كه تاريخ هم ما را از چيزي آگاه نمي كند. تجربه ي حقيقي زماني به دست مي آيد كه ارتباط با واقعيت را محدود كنيم و كاهش ارتباط را نيرو بخشيم.((فرناندو پسوا))
هر غروب خورشيد، غروب خورشيد است؛ ضرورتي وجود ندارد كه انسان غروب خورشيد را در قسطنطنيه تماشا كند. اگر رهايي در درونم نباشد در هيچ جاي ديگري هم نيست.((فرناندو پسوا))
معروف است که یک بار اینشتین در امریکا با قطار در حال مسافرت بوده که مامور قطار برای دیدن بلیط سر می رسد اما اینشتین هر چه که می گردد بلیط را پیدا نمی کند. مامور که این وضع را می بیند از کوپه او دور می شود در حالی که می گوید "حضرت استاد ، کیست که شما را نشناسد و یا شک کند شما بلیط نگرفته اید. نیازی به نشان دادن بلیط نیست". اینشتین سری به نشانه تشکر تکان می دهد. مامور بعد از تمام کردن کوپه های دیگر این واگن ، نگاهی به عقب می اندازد اما متوجه می شود اینشتین همچنان در حال گشتن است. برمی گردد و می گوید : "پروفسور اینشتین ، گفتم که شما را می شناسم و نیازی به بلیط نیست ، چرا بازهم نگرانید؟" اینشتین جواب می دهد : "اینهائی که گفتی خودم هم می دانم ، دنبال بلیط هستم ببینم به کجا دارم می روم"
۱- كساني كه در سختي ها ياريتان كردند..
۲- كساني كه در سختي ها رهايتان كردند..
۳- كساني كه در سختي ها گرفتارتان كردند..
قبل از ازدواج شش نظريه درباره تربيت كودكان داشتم؛ حالا شش فرزند دارم، ولي داراي هيچ گونه نظريه اي نيستم.((لورد روچستر))
كساني كه ازدواج كرده اند، خود را ناراضي نشان مي دهند و مي گويند بد است. زيرا مي خواهند فقط و فقط خودشان از اين موهبت برخوردار شوند.((ديزرائيلي))
مرداني كه مي كوشند زنها را درك كنند، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند.((بن بيكر))
وقتي زنها دوستمان مي دارند، ما را از هر لحاظ به ديده عقل مي نگرند؛ حتي جنايات ما را. ولي وقتي علاقه اي به ما نداشته باشند، ارزشي براي فضايل مان نيز قايل نمي شوند.((اونوره دو بالزاك))
هيچ چيز مانند شادي زن باعث برانگيختن غرور مرد نمي شود؛ چون هميشه آن را مربوط به خود مي داند.((جانسون))
يك زن بيشتر ترجيح مي دهد همسر مردي شود كه زندگي خوبي نداشته باشد، تا اينكه شنونده خوبي نباشد.((كينگ هابارد))
اگر مي خواهي كسي را فقط يك روز سير كني به او ماهي بده، اما اگر مي خواهي او را يك عمر سير كني به او ماهيگيري ياد بده.((؟))
آموزگاران در را باز مي کنند، اما اين تويي که بايد وارد شوي.((گاليله))
يک آموزگار ناپخته مي تواند سالها شاگردان خود را گمراه و سرگردان کند.((اُرد بزرگ))
من از ياد دادن آنچه كه ياد گرفته ام، هرگز خسته نشده ام. اين تنها خدمت ناچيزي است كه مي توانم آن را به خود نسبت دهم.((كنفوسيوس))
دختری به کوروش کبیر گفت: من عاشقت هستم....
کوروش گفت: لیاقت شما برادرم است که از من زیباتر است و پشت سره شما ایستاده،
دخترک برگشت و دید کسی نیست.
کوروش گفت: اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی
وقتی می گویم دوستت دارم
شاید تصور کنی تنها چند واژه ی ساده را در کنار هم گذاشته ام
و جمله ای را بیان کرده ام
اما...
این تنها یک جمله نیست !
دنیای لبریز از رویا های سبز و سرخ !
همین جمله کوتاه !
آری همین چند واژه خود کتابیست سر شار از معنا !
دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست
بی تو دنیای من به سردی می گراید و چشمانم پراشک میگردد !
دوستت دارم یعنی قلب من منزلگاه توست
و وجودم سرزمینی که تخت پادشاهی را تنها لایق تو می دانم .
دوستت دارم...