چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

Home Profile Archive Links Posts Designer

پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه

تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.

 عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری

 یلدای خوشی را برایتان آرزو می کنم خوبه من . . .

+  پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۱ | 14:20 | اِم
دلتنگی
گاهی دلتنگی ها زیرنقاب سکوت پنهان می شوند

.

.

باز هم بی صدا دلتنگتم

+  سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱ | 14:19 | اِم
...

قدرت و توان بيش از آنكه مربوط به سن و سال باشد، به تندرستي و سلامت وابسته است.((آندره موروا)) 


مسرت ها و خوشي هاي زندگاني در سنين پيري بسيار لذت بخش تر و گواراتر از دوران جواني است.((آندره موروا)) 


يگانه علت وجودي رمان كشف آن چيزي است كه فقط رمان كشف تواند كرد.((هرمان بروخ))

انسان آرزومند جهاني است كه در آن خير و شر آشكارا تشخيص دادني باشند، زيرا در او تمايل ذاتي و سركش داوري كردن پيش از فهميدن، وجود دارد.((ميلان كوندرا)) 

زمان در ترني كه تاربخش مي نامند، سوار شده است؛ سوار شدن در اين ترن آسان است اما پياده شدن از آن دشوار.((ميلان كوندرا))


عادت خود را بر پذيرش اين انديشه قرار بده كه مرگ را درباره ي وجود خودمان جز به هيچ نگيري و آن را پوچ و هيچ تصور نمايي. زيرا خوبي و بدي جز در ادراك و احساس و فهم ما وجود ندارد و مرگ، محروميت و دور شدن از درك و احساس و فهم است.((اپيكور))


من با تمام وجود آرزو دارم كه در آسمان نيز بتوانم به نقاشي خود ادامه بدهم.((كوروت)) 

به آنها كه مرا دوست دارند لبخند مي زنم و براي آنها كه از من متنفرند آه مي كشم، آسمان هر جور كه بالاي سر من قرار دارد بي تفاوت است، زيرا در درون من قلبي است كه براي مواجهه با هر سرنوشت و تقديري آماده است.((بايرون)) 

پيروزمندان! فراموش نكنيد كه پيروزي هاي بشري هميشه نسبي و موقتي است.((آندره موروا))


هيچ پيروزي اي آينده ي ما را در نظر ما مشخص نمي سازد و نمي تواند باعث اعتماد ما به آينده ي دور و درازي باشد.((آندره موروا)) 

+  دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۱ | 18:24 | اِم
لبخند

بسياري از مردم كتاب "شازده كوچولو"  اثر اگزوپري  را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد .

قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آو خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است...

در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد ...

مينويسد : مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود

 فرياد زدم : هي رفيق كبريت داري؟!!

به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟

شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....

ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود . 

پرسيد: بچه داري؟

با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم : آره ايناهاش !

او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند...!

 يك لبخند زندگي مرا نجات داد ...

+  یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ | 8:7 | اِم
کمی خنده
دقت کردین وقتی یکی میره خارج اولین کاری که میکنه
گرفتن عکس با شلوارک تو خیابون هستش ؟؟
 
 
 
 
اعتــــراف میــکنم یه بــار یه دختـــــرٍ بهم گف : خوشگلـــــه دوس دختــــر داری؟!
مـــــن: بلــــــه!
یــــارو: بلـــــه و بلا , بلـــــه و آرپیچـــــی! چرا بهش خیـــانت میکنی؟! چـــــرا جوابٍ منُ دادی؟! خدا میدونه کارتشو در آورد بهم داد گف: هـــر وخ ازش سیــــر شدی بهـــم زنگ بـــزن!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 
 
 
من هنوزم نگرفتم اينكه دخترا ميگن "دوست پسر فابریک" یعنی چی دقيقا!!
مثلا
تازه بازش کردی ، قلف داره ؟
بسته است ؟
پلمپه؟
روش نايلونه؟
ضمانت داره ؟
شکستنیه ؟
خوردنیه ؟
لرزش گیر داره ؟ ضربه گير چطور؟
اوريجيناله؟
 
 
رفتم جوراب خریدم مال ترکیه س, بعد اسم شرکت وارد کننده ش اینه:
شرکت پا افزار آوران حجاب ساز!
فکر کنم همینا میشینن اسم سال رو انتخاب می کنن!
 
 
 
توی اول دبیرستان دوست احمقم ترک تحصیل کرد
ولی ما به سلامتی دانشجو شدیم…
خدارو شکر الان ایشان ماشین هیوندا جنسیس داره
بنده هم یک دستگاه ماشین حساب دارم
 
 
 
 
چه رسم مسخره ای دارن خارجیها که زانو میزنن خواستگاری میکنن.
مثل مرد پاشو خواستگاری کن، اگه هم گفت نه، همونجا یک چهار لیتری اسید بپاش تو صورتش :| !!!!!!
 
 
 
 
من تو مدرسه جز اونایی بودم که وقتی برق میرفت یا میومد ،بانعره صلوات میفرستادم تا محض اینکه چند ثانیه هم ک شده وقت کلاسو بگیریم
 
 
 
با یکی دوس بودم عاشق چشماش بودم نمی دونی چه رنگی داشت لامصب
کلی شعر گفتم واسه چشاش
بعد 6 ماه فهمیدم لنزه............
الان 4 ساله می گذره هنو نمی خوام ببینمش
 
 
 
ملت هر شب تو تختشون دنبال گوشیشون می‌گردن که به دوس دخترشون اس‌ بزنن
منم سه ساعت دنبال طول و عرضه لحافم می‌گردم:|
 
 
 
 
دوست دانشگاهیم زنگ زده بعد از مدتها که خبرداری فامیل شدیم؟
گفتم نه چجوری؟
میگه من میشم برادرزاده زن پسر عموی خواهر زاده دامادتون .
نه خدایی ما رو ببین با کیا شدیم 75 میلیون...
 
 
 
 
یه بار هم رفتم باشگاه بدنسازی اسم نوشتم.
مربیه همون روز اول بهم یه رژیم داد
صبح باس یه خرما لیس می‌زدم؛
اون‌وخت شب به همون خرمای صبح خیره می‌شدم!!!
سه روز رفتم بعدش به این نتیجه رسیدم مرد باس معرفت داشته باشه، نه بازوی ستبر!!!
 
 
 
اين دخترايي كه با يه نم بارون"پوتین " مي پوشن همونايي اند كه تو حراج ٧٠ ٪ پارسال خريدند الان لحظه شمارى ميكردن زودتر بپوشن......
 
 
 
تمام وسایل و امکانات زندگی ما رو مامانم میزاره “همون جا” ؛
کلا همه چی و هرچی که می پرسی جوابش همون جاست !
 
 
 
 
 
 
“بی سرو صدا ، وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید توو حیاط ؛ معلمتون نیومده”
یکی از ناگهانی ترین و سورپرایز کننده ترین جملات دوران مدرسه
 
 
 
امروز دیدم پشت یه نیسان آبی نوشته :
من و ماشینم ، شما همه !!!
با توجه به شناختی که از نیسانای آبی دارم این حرفش کاملا منطقی بود
 
 
 
با سلام …
پشه محترم اصلا مهم نیست که تو این سرما هنوز زنده موندی ! مهم اینه که موبایل من سولاریوم نیست که بیای جلوش خودتو برنزه کنی !
 
 
 
دقت کردید جدیدا مد شده
دخترا یه دونه دوست پسر هم ندارن
.
.
.

جاش شونصد تا داداش دارن :))
 
 
 
 
 
مامانم اومده میگه یه پست سرکاری بذار
.
.
چهارتافحش به عمت بدن بخندیم :)))))
 
 
 
 
من نمیدونم این درس خوندن چی داره که تا میری دو کلمه درس بخونی حتی خاطرات دوران مهد کودک اونم با وضوح HD یادِ آدم میاد!
 
 
 

آخه اینم شد اعتیاد؟!
اعتیاد به Refresh !
گیر افتادیم به خدا :|
 
 
 
 
اگر شبا خوابتون نمیبره نگران نباشید!!
از فقر و بیکاری و گرانی و قسط و قرض و وام و تورم نیست،
.
.
شما دچار * بیداری اسلامی * شده اید !!!
 
 
 
 
دوستی می گفت:
به مادر زنم میگم چند درصد دعاهات قبول میشه؟
میگه : 50 درصد
میگم از کجا فهمیدی؟
میگه: از خدا خواستم دامادم خرپول باشه،
دامادم خر هست اما پول نداره!
 
 
 
 
رفتم یه خط ایرانسل خریدم ، همراه اول بهم اس داده فکر نمیکردم یه روزی بیاد که بهم خیانت کنی . بای . ایشششش
 
 
 
 
 
ﻣﻦ ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻩ ﺍﯾﻦﺩﺧﺘﺮﺍ ﺩﺭ نیاوردم:
ﻣﺘﻨﻔﺮﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﭙﺮﺳﯽ ….
ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻥ ﺍﮔﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﺪﺷﻮﻥ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺮﻩ
 
 
 
 
 
مراحل زندگیِ من و ترس از اشخاص
دو سالگی : عباس عاغا :|
چهار سالگی : نمکی :|
شیش سالگی: بچه دزد :|
ده سالگی : تاریکی :|
سیزده سالگی : جن :|
هیجده سالگی : جدایی از دوست دخــ ـترم :|
بیست و پنج سالگی : تموم شدن حجم اینترنت
 
 
 
 
 
 
 
مراحل دوستی در فیسبوک :
1. Friend Request

2. Poke

...
3. Like

4. Comment
...

5....... Chat

6.
Number

7.
Sms

8.
Call

9.
In a Relationsh

10.
Delete from friend list
11.block
 
 
هر دفعه که سوار مترو میشم
می‌فهمم که چرا وقتی بچه بودیم صندلی بازی می‌کردیم !
 
 
 
بَ رَ بَ بَ چیست؟
همون برو بابای خودمونه
اینو در پاره مواقع با دهنی کج، واسه تضعیف روحیه طرف بکار میبرن !
 
 
 
 
همانا بـه فرزندان خود بازي Angry Birds بياموزيد كه مُرَوّج فرهنگ ايثار و شهادت طلـبی است ولا غیر !
 
 
 
 
 
شباهت زندگی من و اینشتین در اینه که هر دو بچگیهامون خنگ بودیم ولی خب از وسطهای بیوگرافیمون به بعد یه کم متفاوت میشه …
 
 
 
یه سوال ...
.
اینایی که ازیه آهنگی حرف میزنن بعد آدم یادش نمیاد شروع میکنن کلشوخوندن وهرچی میگی آهان فهمیدم ولکُن نیستن.اینا بیمه درمانی بهشون تعلق میگیره؟
 
 
 
 
دردناک ترین جمله دوران مدرسه (سر صف) بچه ها کیفارو بذارین زمین میخوایم نرمش کنیم
 
 
 
 
یه جایی خوندم که باید یه سنگ بندازی تو رابطت تا ببینی چقد عمیقه …
هیچی دیگه منم انداختم …
یعنی عمق سینک ظرفشویی از عمق رابطمون بیشتره
 
 
 
ﺟﺪﻳﺪﺍ ﭘﺴﺮﺍ ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮﻣﻴﺪﺍﺭﻥ
ﻣﻮﻫﺎﺷﻮﻧﻮ ﻫﺎﻱ ﻻﻳﺖ ﻭ ﻟﻮﻻﻳﺖ ﻣﻴﻜﻨﻦ
ﻧﺎﺧﻦ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﻴﻜﻨﻦ
ﺑﺎ ﻋﺸﻮﻩ ﺣﺮﻑ ﻣﻴﺰﻧﻦ
ﻛﻢ ﻛﻢ ﻣﻴﺘﺮﺳﻴﻢ ﭘﺎﺭک ﺩﻭﺑﻞ ﺭﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﻨﻦ !
 
 
 
 
یه جور بیماری مسری هم هست که توی تاکسی شیوع پیدا میکنه!
اونم اینه که:
تا یه نفر کرایه میده، بلافاصله پشت سرش همه کرایه شونو میدن ..!
:)
 
 
 
 
از عجایب ایران اینه که پژو 206 رو 12 تومن خریدی،
2 سالم استفاده کردی،
پدرش درآوردی
بعدشم 16 تومن میفروشیش!!!
 
 
 
والا قدیما می رفتیم خرید،فروشنده پول خورد نداشت بقیه ی پول رو آدامس یا شکلات میداد،
مامانم دیروز رفته خرید، فروشنده گفته: پول خورد ندارم،یه تاید داده بهش!!
یعنی 1100 تومن شده پول خورد
 
 
 
 
تنها خوبیه مقنعه سر کردن تو دانشگاه اینه که سرکلاس هندزفری میذاری تو گوشت.با دقت خیره میشی به استاد :) اخر کلاسم استاد میگه : عافرین دخترم.شوما خیلی خوب توجه میکنی :))
 
 
 
از ننه باباهای عزیز خواهش میکنم که دیگه تا اطلاع ثانوی با کودکان خود قهر نکنن …
دیگه به قدر کافی خواننده داریم !
 
 
 
اینایی که رژیم سخت میگیرن ، خودشونو تیکه تیکه میکنن و یک عالمه لاغر میشن ؛ بعد ازشون سوال که میکنی “چیکار کردی انقد لاغر شدی ؟” میگن هیچی همینطوری …
اینا همونایی هستن که تو مدرسه خر میزدن میگفتن هیچی نخوندیم و بعد از ریشه یابی همونایی هستن که دمپایی توالتو خیس میکنن !!!
 
 
 
قبض برق زیاد اومده بود، نشون بابام که دادم، یه سری تکون داد و پاشد رفت طرف کامپیوتر!!!
فک کردم رفت کامپیوترو داغون کنه...

منم رفتم نزدیکتر ببینم چیکار میخواد بکنه، دیدم رفته توو گوگل نوشته:

آموزش دستکاری کنتور برق!!
 
 
 
بنا به عامار جمعیتی ایران ...
به هر پسر دو دوست دختر میرسه ....
خدا شاهده ازش نمیگذرم اونی که حق منو خورده... :)
 
 
 
به سراغ من اگر می آیید ...
سر راه یه پس گردنی به کسی که از کوچه ی معشوقه ی ما میگذرد هم بزنید قربون دستت
 
 
 
 
سلامتی دهه شصتی ها که ماشین کنترلی نداشتن
ولی یه نخ دومتری به ماشین پلاستیکیشون میبستن و ذوق دنیارو میکردن
که ماشینشون ۲ متر عقب تر از خودشون راه میره !
 
 
 
جلوی پسره رو تو خیابون میگیرن میگن: این خانم با شما چه نسبتی دارن؟ میگه: تو فیسبوک با هم پنج تا دوست مشترک داریم!!!!!!!
 
 
 
درسته که ما نسل سوخته ایم ولی باید خدا رو شکر کنیم چون با این اوضاع نسل بعدی قطعا جزغاله است.
 
 
 
هیچ وقت با کسی که سریع تر از شماتایپ میکنه بحث نکنید ،
زجرش رو کشیدم که میگم
 
 
یه وختایی نمیرم دمه یخچال که پیشه من شرمنده نشه …
خدا هیچ یخچالی رو شرمنده ی صاحبش نکنه …
 
 
 
 
از شیخی پرسیدند اگر شخصی مست باشد و مست بمیرد و مست درمحشر حاضر شود حکمش چیست؟
شیخ گفت : به والله که آن مشروبش حرف ندارد ! از کجا گیر آورده ؟؟
 
 
 
 
تمام این دیالوگها رو با صدای بلند تصور کنین:
( یا امام غریب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! جیغغغغغغغغغغغغغغغغغ! اللـــــــه اکبر! یا جدم حسین! جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ! چنگ، لگد، مشت به اطرافیان، خدااااایااااااا کمکم کن! واااااااااااای الان پرت میشیم پایین! آقا نگه داریننننننن، وای موشها حمله کردن کثافتاااااا)
.
.
.
.
.
.
.
.
.دیالوگهای مامانم توی سینما 5 بعدی :|
 
 
 
 
اتاق مرتب مال آدماییه که حافظشون ضعیفه هی یادشون میره که چی رو کجا گذاشتن!
ولی ما که حافظمون قویه نباید وقتمونو روی اینجور کارای بیهوده (مرتب کردن اتاق) تلف کنیم!!!
 
 
 
 
 
وقتی میخوای خانمی رو از کاری منع کنی بهش بگو :
“برای پوستت خوب نیست” ؛ ۹۹٫۷۳% موارد جواب میده !!!
 
 
 
ملت غصه نخورید بالاخره تصمیم گرفتم بعدازظهر برم یه سکه بخرم! به زودی شاهد توقف و یا کاهش سریع نرخ ارز و سکه خواهید بود :|
( بد شانس تر از من نیست تو مملکت )
 
 
 
 
لطفا متن زير را طوري بخوانيد كه انگار يك وزنه صد كيلويي روي سينه تان قرار گرفته است:
آره لعنتي تو خيلي پستي
بگوبگو من برات چي بودم
يه لعنتي آشغال كثافت؟...
تبريبك ميگم شما الان يك رپر هستيد!!
 
 
 
 
با این سرعت نت تو ایران باید یه دکمه ” من غلط بکنم دانلود کنم ” هم کنار هر لینک دانلود بذارن !
 
 
 
 
یه موقعی توی مراسم عقد سکه هدیه میدادن، بعد شد نیم سکه، بعد ربع سکه، بعد این سکه‌های یک گرمی و نیم گرمی «پارسیان» و این چیزا اومد ...
عنقریب روزی فرا میرسه که به عروس و داماد فقط بتونیم بگیم "آفرین
 
 
 
این روزا
کم کم داریم از شرایط شعب ابی طالب وارد موقعیت قبرستان بقیع میشیم.......!
 
 
 
 
شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم
 
 
 
 
تا یاد دارم وقتی با مامانم میرفتم بیرون و میرم(با 27 سال سن و یه بچه)
وقتی میخوام از یه نفر تشکر کنم قبلش مامانم جلو همون طرف میگه (ازشون تشکر کردی؟!!!!!)
یعنی همونجا میخوام جفت پا برم تو شکم اون یارو که میخوام ازش تشکر کنم:|
 
 
 
 
نمي دونم چه حکمتيه که هم بيکارم ، هم وقت نمي کنم يه هيچ کاري برسم ! :|
 
 
 
 
عطسه دختر: ایتسی....
عطسه پسر: هاتشوبیسخلبوهووووووطراشش!!!!!!
 
 
 
 
اعتراف میکنم بچه بودم فک میکردم یه کشور داریم اسمش خارجه
کلن 2 تا کشور داریم ایران و خارج:|
 
 
 
 
 
من نمی فهمم ، نوح اینجا ، موسی اینجا ، عیسی اینجا ، محمد اینجا ، یوسف و یونس و لوط و اسحاق و ابراهیم و . . . هم اینجا
یه نفر نبود که تو کانادا یا بلژیک یا مثلا نیوزیلند نیاز به هدایت داشته باشه ؟ همه اش باید ماهارو هدایت ،،، میکردن؟!!
 
 
 
 
تو ایران فقط وقتی آرایش عروس رو قبول دارن که دیگه حتی مادرش هم نشناسدش:|
 
 
 
 
ینی من تا الان فکر میکردم این دخترایی که تو رانندگی روسری شون میفته
واسه خوشتیپی دوباره سرشون نمیکنن
نگو نمیتونن فرمون رو ول کنن=))

+  جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۱ | 13:7 | اِم
چه قدر خالی ست باران

چه قدر خالی ست باران

یک دل هم درآن پر نمی زند !

جان می دهد برایِ بی تو مردن

تا بند نیامده 

باید رفت  

تنها چترها می فهمند باران را !

 

+  سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱ | 12:51 | اِم
می پرسد از من کیستی؟

می پرسد از من کیستی؟ می گویمش اما نمی داند
این چهره گم گشته در آیینه خود را نمی داند

می خواهد از من فاش سازم خویش را باور نمی دارد
آیینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند

می گویمش گم گشته ای هستم که در این دور بی مقصد
کاری بجز شب کردن امروز یا فردا نمی داند

می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید میدانم
حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند

می گویمش‚ می گویمش‚ چیزی از این ویران نخواهی یافت
کاین در غبار خویشتن چیزی از این دنیا نمی داند

می گویم و می بینمش او نیز با آن ظاهر غمگین
آن گونه می خندد که گویی هیچ از این غمها نمی داند...

+  یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۱ | 8:29 | اِم
..
امروزه همه مي دانند كه تحمل انتقاد نشانه بارز فرهنگ است.((نيچه))


ما بايد راز هنر را گسترش داده و آن را به هنر زيستن تبديل كنيم.((نيچه))


خنده يعني ديدن درون چيزها.((نيچه))


فيلسوفي كه حالتهاي متعدد سلامتي را پيوسته از سر گذرانده و مي گذراند، به همان اندازه، فلسفه هاي متعدد را نيز پشت سر مي گذارد.((نيچه))


براي ما زيستن يعني تبديل پيوسته آنچه كه هستيم و آنچه را كه به ما مربوط مي شود، به نور و شعله.((نيچه))


توان انتقاد كردن و حفظ وجدان صادق در مخالفت با آنچه كه هميشگي، سنتي و مقدس است، هنري والاتر از تحمل و تحريك انتقاد است و اين هنر در فرهنگ ما به راستي بزرگ، نو و شگفت آور است.((نيچه))


اكنون براي هنرمند بودن بايد تلاش كرد كه فراموش كنيم، ناديده بگيريم.((نيچه))


شايد طبيعت، (حقيقت) زني باشد كه حق دارد نخواهد اساس وجودش برملا شود.((نيچه))


حالا مي فهمم كه بهبود يافته اي، زيرا آن كس كه فراموش كرد بهبود يافت.((نيچه))


تحمل دردي مضاعف آسانتر از دردي واحد است.((نيچه))


+  جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۱ | 7:26 | اِم
...
body { background: #FFFFFF; margin: 2px; padding: 5px; direction: rtl; font-family: tahoma; font-size: 11px; }
آرامش هميشگي نيز كسل كننده است؛ گاهي طوفان هم لازم است.((نيچه))

 

آرامترين كلماتند كه طوفاني را با خود به همراه مي آورند. افكاري كه با پاي
كبوتران پيش مي آيند، جهان را تسخير مي كنند.((نيچه))

 

از ابر انسان است كه انسان هاي برتر، دلگرمي و شجاعت مي گيرند.((نيچه))

 

آن كه اينجا ياراي خنديدنش نيست، نبايد بخواند! زيرا "موجود فرومايه اي" در جانش
است كه نمي خنداندش!((نيچه))

 


آدمهاي حقير، انسانهاي والا را ديوانه مي پندارند. چرا كه اين انسانها سرشت
نامعقول تري داشته و به سمت چيزهاي استثنايي جذب مي شوند؛ چيزهايي كه هيچ جذابيتي
براي بسياري از مردم ندارند.((نيچه))

 


حقيقت مانند آب دريا است؛ چون نمك آب دريا زياد است، تشنگي را رفع نمي كند. اگر
حقيقت آدمي تحريف شود، مثل آب شور دريا خواهد بود كه تشنگي اش را رفع نخواهد
كرد.((نيچه))

 


زماني قلبا به او (دوست) نزديكتري كه در برابر او مقاومت و ايستادگي كني.((نيچه))

 

ارزيابي يعني آفرينش.((نيچه))

 


هيچ انگاري، آرماني متعلق به بالاترين درجه قدرتمندي روح است و سرشارترين زندگي،
گاهي ويرانگر و گاهي ريشخندآميز است.((نيچه))

 

انسان بايد بهتر و شريرتر شود، من چنين مي آموزانم! شريرانه ترين چيز براي
بهترين چيز در ابر انسان نياز است.((نيچه))


 

+  پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ | 19:26 | اِم
از زندگانیم گله دارد جوانیم

از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده ى جوانى از این زندگانیم


دارم هواى صحبت یاران رفته را
یارى كن اى اجل كه به یاران رسانیم

پرواى پنج روز جهان كى كنم كه عشق
داده نوید زندگى جاودانیم

چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده ى جرس كاروانیم

گوش زمین به ناله ى من نیست آشنا
من طایر شكسته پر آسمانیم

گیرم كه آب و دانه دریغم نداشتند
چون میكنند با غم بى همزبانیم
اى لاله ى بهار جوانى كه شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیم

گفتى كه آتشم بنشانی، ولى چه سود
برخاستى كه بر سر آتش نشانیم

شمعم گریست زار به بالین كه شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم

*شاعر:محمد حسین بهجت تبریزی(شهریار)


+  دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱ | 11:43 | اِم
زندگی یک بازی دردآور است

زندگی یک بازی دردآور است

زندگی یک اول بی آخر است

زندگی کردیم و باختیم..

کاخ خود را روی دریا ساختیم..

لمس باید کرد این اندوه را

بر کمر باید کشید این کوه را..

زندگی را با همین غمها خوش است

با همین بیش و کم ها خوش است

باختیم و هیچ شاکی نیستیم، بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم

+  دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱ | 10:47 | اِم
:))

ماشین جدید خریده بودم رفتم خونه بعد از اینکه ماشین رو گذاشتم توی حیاط ، موقع بستن در حیاط سرم خورد به جعبه پست و شکست و کلی خون اومد.
بابام گفت خدا رو شکر خونریزی هم شد دیگه لازم نیست گوسفند بکشیم.
من :(
مامانم:(
بابام :)))

*********************

اینقد بدم میاد از این ادما
میان یواش با ناخن کمر آدم و میخارونن
تا بهشون میگی سفت تر ول میکنن میرن :|
درد بگیری الدنگ بدتر خارش میگیره خب

*********************

مکالمه چند وقت پیش منو مامانم:
مامانم: اگه خالت زنگ زد، گوشیو بر ندار
من:خوب واسه چی؟
مامانم: اخه میخواد خبر مرگ خواهر شوهرشو بده!
من: خوب چه ربطی داشت؟
مامانم: اخه من هنوز در جریان نیستم، اگه منم بفهمم نمیتونم امشب برم عروسی!!!
من :|
مرده شور قبرستون :|
داماد :|
مامانم :)

+  شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۱ | 10:34 | اِم
صائب

چون صراحی رخت در میخانه می‌باید کشید

این که گردن می‌کشی، پیمانه می‌باید کشید

کم نه‌ای از لاله، صاف و درد این میخانه را

با لب خندان به یک پیمانه می‌باید کشید

پیش ازان کز سیل گردد دست و پای سعی خشک

رخت خود بیرون ازین ویرانه می‌باید کشید

حرص هیهات است بگشاید کمر در زندگی

تا نفس چون مورداری، دانه می‌باید کشید

عشق از سر رفت بیرون و غرور او نرفت

ناز مهمان را ز صاحب خانه می‌باید کشید

نیست آسایش درین عالم، که بهر خواب تلخ

منت شیرینی افسانه می‌باید کشید

مدتی بار دل مردم شدی صائب، بس است

پا به دامن بعد ازین مردانه می‌باید کشید

+  پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ | 21:4 | اِم
...

براي آنکه همواره دوستانمان را نگاه داريم، بهتر است هميشه فاصله و بازه اي ميان خود و آنها داشته باشيم.((اُرد بزرگ))


ترس از جدايي، جدايي به بار مي آورد.((اُرد بزرگ)) 


ناياب ترين چيزها در جهان، دوست صميمي است.((ناپلئون بناپارت)) 


آنچه مردم دوستي مي خوانند، چيزي غير از نفع شخصي نيست. دوستي خودپسندي انسان است كه مي خواهد به نام دوستي از ديگران بهره ببرد.((لارشفوكولد)) 


آن كس كه در هر جا دوستاني دارد، همه جا را دوست داشتني مي يابد.((مثل چيني))


از سلامتي خود مراقبت مي كنيم، براي روز مبادا پول ذخيره مي كنيم، سقف خانه را تعمير مي كنيم و لباس كافي مي پوشيم، ولي كيست كه در بند آن باشد كه بهترين دارايي يعني دوست را به گونه اي عاقلانه براي خود فراهم كند؟((رالف والدو امرسون)) 

اگر هر كس همه كس را دوست مي داشت، همه كس صاحب دنيا مي شد.((فريدريش شيلر))


اگر به دوستي علاقه مندي، با خواهش و اصرار او را آزار نرسان كه از چشم او مي افتي.((؟))


اگر مي خواهيد شما را دوست بدارند، اشتباهات خود را بيش از نيكي هاي خود بگوييد.((بارون ليتون))


[ بگو ] با چه كساني دوست و رفيقي، تا بگويم چگونه آدمي هستي.((رالف والدو امرسون))

+  چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۱ | 7:20 | اِم
آدمها
آدمها کنارت هستند.. تا کی؟

تا وقتی که به تو احتیاج دارند

از پیشت می روند.. کی؟

وقتی کسی جایت آمد

دوستت دارند.. تا کی؟

تا وقتی که کسه دیگری را برای دوست داشتن پیدا کنند

و این است بازی باهم بودن

+  دوشنبه ششم آذر ۱۳۹۱ | 13:37 | اِم
Next
Biography ...
چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار




}); });
Code <->

آمارگیر وبلاگ

>