چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

سکوتی که گاهی فریاد است

سه شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۴، 10:10

سکوتی که گاهی فریاد است

گاهی فکر می‌کنم سکوت، تنها راهی‌ست که برای آدم‌هایی مثل من باقی مانده.
نه اینکه حرفی نباشد... نه اینکه چیزی برای گفتن نداشته باشم.
اتفاقاً خیلی چیزها هست.
خیلی حرف‌ها که شاید اگر گفته می‌شد، خیلی چیزها روشن می‌شد.
اما مشکل اینجاست:
آدم‌ها فقط وقتی گوش می‌کنند که آن‌چه را می‌خواهند بشنوند، از قبل در ذهنشان ساخته باشند.

بارها دیده‌ام...
ساده‌ترین جمله را، در ذهنشان به پیچیده‌ترین برداشت‌ها تبدیل کرده‌اند.
و آن‌جا بود که فهمیدم: گاهی، سکوت نه از سردی‌ست، نه از بی‌اعتنایی…
بلکه برای محافظت است؛ از خودت، از حرف‌هایت، از رابطه‌هایی که با یک جمله‌ی اشتباه می‌توانند فروبریزند.

من اغلب سکوت می‌کنم.
نه چون چیزی نمی‌فهمم، بلکه چون بیشتر از آنی می‌فهمم که لازم است.
و می‌دانم که همه، ظرفیت شنیدنِ آن‌چه واقعاً هست را ندارند.

اما با همه‌ی این‌ها، هنوز تهِ دلم...
جایی پنهان، همیشه یک امید هست.
امید به اینکه شاید، یک‌ نفر
بی‌نیاز از پرسش،
بی‌نیاز از توضیح،
فقط نگاه کند و بفهمد.

نه چون دل‌آگاه است...
بلکه چون آدم است.

person اِم
chat
•••