حریف جندقی
دانی که کدامین شب و روز است که عاشق
خشنود دلی دارد و خوشبوی مشامی؟
شامی که شمال آورد از دوست شمیمی
صبحی که صبا آورد از یار پیامی
آرام باش ....! هیچ چیز ارزش این همه دلهره را ندارد ....!
دانی که کدامین شب و روز است که عاشق
خشنود دلی دارد و خوشبوی مشامی؟
شامی که شمال آورد از دوست شمیمی
صبحی که صبا آورد از یار پیامی
تو که از جنس نماندن بودی
پس چرا سنگ زدی برکه آرام مرا؟!
رهاکردن اینطوریه که یهو به خودت میای و میبینی آسمون آبی تره…
آدما مهربونن
چایی ت خوش طعم تره
پرندهها برات میخونن
و دنیا میگه بیا همه چیزای خوب مال تو....
برای ماندن در یک مکان
آدم باید دلایلش را هم داشته باشد،
یعنی دوستانی و مهر و محبت آنها را.
وگرنه، محرکی برای ماندن در یک جا
و نماندن در جای دیگر،
وجود نخواهد داشت.
📚:
آلبر کامو
الهی همیشه آرامش درونی داشته باشی.
الهی همیشه لبخند روی لبت باشه.
الهی همیشه موفقیت همراهت باشه.
الهی همیشه دوستان و عزیزانت کنارت باشن.
الهی همیشه روزهای خوب در انتظارت باشه.
الهی همیشه ...بقیش با شما ![]()
یه دیالوگی اخیرا شنیدم،
به نظرم خیلی جالب بود،
میگفت:
«شاید تلخ باشه
ولی ما بین افراد حسود
با چهره های صمیمی
زندگی میکنیم»
همین قدر درست...!
نزار قبانی میگه "هر چشمی، به اندازهای که دوستت دارد تو را میبیند"
و آره، خلاصه تلاش بیهوده نکنید.
Out of respect please, do not tell me about people that I am no longer in contact with. I don't care about them, what they do is none of my business. I have my own life and I am very happy with where I am.
دور از ادب نباشه ولی لطفا به من از آدمایی که دیگه باهاشون در ارتباط نیست چیزی نگید. برام اهمیتی ندارن، هرکاری هم که میکنن به من مربوط نیست. من زندگی خودم رو دارم و از موقعیتی که دارم کاملا راضیم!!
کسی که روحش بزرگ باشد، هرگز تنها نمیماند. با آنکه گاهی دوستان از گِرد او پراکنده میشوند، باز دوستانی خواهد یافت. و شورِ عاشقانهای که در درون اوست به هرسو خواهد تراوید و آثاری برجای خواهد گذاشت. در آن هنگام که خود را تنها و منزوی میبیند، جان او بیش از هروقت دیگری، حتی بیش از خوشبختترین مردم جهان، از عشق لبریز میشود…』
هر کس بهترین هم که باشد آن موقع که باید باشد نباشد، همان بهتر که نباشد...
وقتی شبهایمان را با یاد عزیزان میگذرانیم، نبودنشان حتی برای لحظهای، به اندازه هزاران شب تنهایی سنگین است. گاهی بودن در لحظه، بیهیچ کلامی و با هر زبانی، آنقدر باارزش است که بدون آن، هر چیزی بیمعنی میشود.
دلنوشتهای از قلبهایی که از غیبتهای ناگهانی زخمی شدهاند؛ حضور واقعی کسانی که به ما اهمیت میدهند، آن چیزیست که گرمایی بیپایان به لحظات سرد و یخزدهامان میبخشد. پس، اگر قرار است همراه و همدل باشیم، با همه وجودمان باشیم. وگرنه، بودن بیحضور واقعی همان بهتر که نباشد، چرا که اینگونه نبودن، زخمی عمیقتر از نبودن کامل بر جا میگذارد.
شب که فرو میرود و سکوت بر همه چیز سایه میاندازد، این حضور عزیزان است که معنا میبخشد، و این لحظات با هم بودن است که به یادگار در قلبهایمان میماند. پس بگذارید همیشه حضورمان، نورانیکنندهی این شبها باشد، تا دلهایمان هرگز اسیر تنهایی نشوند