چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

آهنگی که در را باز کرد

جمعه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۴، 16:23

امروز داشتم آهنگی گوش می‌دادم که خیلی وقت بود فراموشش کرده بودم. همون آهنگی که وقتی اولین بار شنیدم، انگار جایی از دل آدمو می‌برد به جایی دور... به خاطره‌هایی که شاید سال‌هاست خاک گرفته باشن، اما هنوز وقتی صدای آشناش میاد، زنده می‌شن.

عجیبه... بعضی صداها مثل کلیدی می‌مونن که قفل گذشته رو باز می‌کنن. تو رو می‌برن به روزایی که ساده‌تر بودی، بی‌خیال‌تر، یا شاید پر از آرزوهایی که هنوز شکل نگرفته بودن.

وسط شنیدن آهنگ، حس کردم دوباره توی همون لحظه‌هام؛ انگار زمان برای چند دقیقه ایستاد و من بین "الان" و "اون روزها" معلق شدم. دلم گرفت؟ نمی‌دونم... شاید بیشتر دلم گرم شد. اینکه هنوز می‌شه با چند نت ساده، با چند کلمه، سفر کرد به جایی که فقط دل می‌فهمدش.

برای من این آهنگ فقط صدا نیست؛ یه پل بی‌انتهاست بین منِ امروز و منِ گذشته...

person اِم
chat
•••