چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

قبل از گفتن..

چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴، 18:46


بعد از این مدت قطعیِ اینترنت،
راستش نمی‌دونم باز هم باید از اتفاقاتی بگم
که برای من رقم خورده… یا نه.
نه از اون جنسی که برای جلب توجه گفته می‌شن،
نه شکایت،
نه درد دلِ نمایشی.
بیشتر از جنسِ اتفاق‌هایی که
وقتی پشت سر هم می‌افتن،
آدم رو می‌رسونن به یه سؤال ساده اما سنگین:
گفتنش فایده‌ای داره؟
این مدت چیزهایی گذشت
که هم گفتنی‌ان
هم شاید نه.
یه جاهایی ترجیح می‌دی سکوت کنی
نه از سرِ ترس،
بلکه از سرِ خستگیِ توضیح دادن.
شاید نوشتن،
این بار نه برای ثبت خاطره،
بلکه برای مرتب‌کردن خودم باشه.
نمی‌دونم ادامه می‌دم یا نه…
فقط می‌دونم اگر نوشتم،
باز هم همون روایت صادقانه‌ست؛
بی‌قهرمان،
بی‌اغراق.
فعلاً همین.
بذار ببینیم دل، به گفتن رضایت می‌ده یا نه.

person اِم
chat
•••