چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

چشمان بارانی

شنبه

امروز برخلاف رسم همیشگی، با انرژی از خواب بیدار شدم!خودم هم تعجب کردم...

برای اطمینان، یه لیوان آب خوردم، صورتم رو شستم، حتی نبضم رو گرفتم!

دیدم نه...
واقعاً خودمم!رفتم باشگاه شرکت.

با اعتمادبه‌نفس وارد شدم، انگار قراره امروز رکوردها جابه‌جا بشن.

ده دقیقه بعد...

بدنم یه درخواست رسمی ثبت کرد:«لطفاً با صاحب این جسم صحبت کنید؛ ما هیچ قراردادی برای این حجم از فعالیت امضا نکرده‌ایم!»

مربی هم طبق معمول با لبخند می‌گفت:
«فقط یکی دیگه...»

این «فقط یکی دیگه» از اون جمله‌هاییه که هیچ‌وقت واقعاً یکی نیست!

آخر تمرین، وقتی از باشگاه بیرون اومدم، حس قهرمان‌هایی رو داشتم که از میدان نبرد برگشتن...با این تفاوت که اونا مدال می‌گیرن،
ما دنبال نزدیک‌ترین صندلی می‌گردیم!

خلاصه...

شنبه رو پرانرژی شروع کردم.

حالا فقط مونده این انرژی رو تا ظهر نگه دارم...

که البته اگر موفق بشم،
خودش یه رکورد جدیده! 😄

اِم
شنبه بیستم تیر ۱۴۰۵
9:35
درحال بارگذاری..