...
آرزوي هر روان ناب است كه كل زندگي را طي كند، تجربه هايي درباره ي همه ي چيزها، همه ي نواحي و همه ي احساس طي شده گرد آورد و چون چنين چيزي غيرممكن است، زندگي فقط به گونه ي ذهني مي تواند به طور كامل طي شود.((فرناندو پسوا))
خوشبخت كسي كه با ياري خيال، شخصيت خود را ترك مي كند و با تماشاي زندگي غريبه ها خويشتن را مسرور مي سازد و حتا نه كل تاثيرات، اما نمايش دروني كل تاثيرات را تجربه مي كند.((فرناندو پسوا))
با دقت بايد زيست تا بتوان وجود داشت.((فرناندو پسوا))
سپاسگزار ايم، اگر انسان هاي انديشه مندي شويم.((فرناندو پسوا))
هميشه انسان حلزوني بهتر است، چرا كه عشق مي ورزد و بي خبر است.((فرناندو پسوا))
زالو بي آنكه خود بداند، دور كننده است.((فرناندو پسوا))
زندگي، شيب در حال سقوط و جلگه ي پهناور زير پاي ارتفاعات و قله ها است.((فرناندو پسوا))
خوشبخت كسي كه از همه چيز كناره گيري مي كند، چرا كه از همه چيز كناره گرفته است و براي خود چيزي نگاه نداشته است كه بتوان آن را برگزيد.((فرناندو پسوا))
من آنچه را كه آرزو نمي كنم، آرزو مي كنم و از آن چيزي دوري مي گزينم كه ندارم. من نه مي توانم هيچ باشم و نه همه چيز؛ من پل گذر ميان آني كه ندارم و آني كه نمي خواهم، هستم.((فرناندو پسوا))
هرچه در ما وجود دارد پيشامد گونه و فريبكارانه است و بلندايي كه در درونمان داريم، در درونمان نداريم؛ ما در بلندي ها، بلندتر از بلنداي خودمان نيستيم.((فرناندو پسوا))
...
ثابت قدمي و داشتن پشتكار، يكي از عناصر كاميابي است.((هنري وادزورث لانگفلو))
تنها كساني مزه ي شكست را مي چشند كه دست از تلاش و كوشش مي كشند.((ديويد ويسكوت))
در زندگي، هرگز تسليم مشو، زيرا به هر حال، جزر و مد در زمان و مكان خودش باز خواهد گشت.((هاريت بيچراستوو))
تاكنون هيچ مردي به هنگام شستن ظروف به دست همسرش به قتل نرسيده است!((؟))
ما مي بايست با كودكان خود با احترام فراوان رفتار كنيم، به سخنانشان گوش بدهيم و آنها را جدي بگيريم.((جك كانفيلد))
كودكان به صورت علامت سوال وارد مدرسه مي شوند و همچون "نقطه ي پايان" از آنجا بيرون مي آيند.((نايل پستمن))
مهم نيست كه چه سن و سالي داريد و چه اندازه جوان يا پير هستيد، همواره مي توانيد بيشتر بخواهيد و خواسته هايتان را بدست آوريد.((جك كانفيلد))
بسياري از نقاط روشن و درخشان زندگي ما در گرو تشويق هايي است كه از ما به عمل آمده است.((؟))
كاري به اين نداريم كه يك فرد چه اندازه كامياب، نام آور و بزرگ است، بلكه بايد اين را در نظر گرفت كه هر كه مي خواهد باشد، تشنه ي تشويق و آفرين گويي است.((؟))
كسي كه در جستجوي گلهاي راستي است، بايد باغ را براي رويش آماده سازد.((جرج گوردون))
بال هایت را کجا جا گذاشتی؟
پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت:
- اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی .پرنده گفت:
- من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم.
انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .پرنده گفت:
- راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟ انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید .پرنده گفت:
- نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است.
انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد. چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور، یک اوج دوست داشتنی. پرنده گفت:
- غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است، اما اگر تمرین نکند فراموش اش می شود.
پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش، آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .
آن گاه خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت:
- یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بال هایت را کجا گذاشتی ؟
انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست
...
شايد زندگي قصه اي است که کودکان از آن آگاهند و زندگي را با گريه آغاز مي کنند.((پوشکين))
زندگي مانند كودكي است كه اگر مي خواهيد به خواب نرود، پيوسته بايد او را سرگرم كرد.((فرانسوا ولتر))
براي زندگي فكر كنيد، اما غصه نخوريد.((ديل كارنگي))
رويدادهاي خوش زندگي مثل درختان سرسبز و خرمي است که وقتي از دور به آنها مي نگريم خيلي زيبا به نظر مي رسند، ولي به مجرد آنکه نزديکشان شده و وارد آنها مي شويم، زيبايي شان هم از بين مي رود. شما در اين زمان نمي توانيد بفهميد زيبايي اش به کجا رفته است. آنچه مي بينيد، چند درخت خواهد بود و بس.((آرتور شوپنهاور))
زندگي از سه جزء تشكيل شده است : آنچه بوده، آنچه هست و آنچه خواهد بود. بياييد تا از گذشته براي حال استفاده كنيم و در حال، چنان زندگي كنيم كه زندگي آينده بهتر باشد. شكل دادن به زندگي وظيفه خودمان است؛ هر طور كه آن را بسازيم، اين بازسازي مايه زيبايي و يا مايه شرمساري ما مي شود.((وير))
هيچ گاه در برابر فرزند، همسرتان را بازخواست نکنيد.((اُرد بزرگ))
بدبخت كسي كه از روزگار باج زيبايي بخواهد. سرانجام روزگار از او صد برابر باج و جريمه خواهد گرفت.((حجازي))
براي اينكه بتوانيد با ديگران در كمال آرامش زندگي كنيد، از آنها جز آنچه مي توانند در راهتان نثار كنند، توقع چيز ديگري نداشته باشيد.((برنارد))
دو گوش داريم و تنها يك زبان، براي اينكه بيشتر بشنويم و كمتر بگوييم.((ديوژن))
...
هنگامي كه اميدواريد ديگران هيجان را به زندگي شما بازگردانند، براي ايجاد عشق و شور و نشاط به آنان وابسته مي شويد و تماس خود را با سرچشمه عشق درون خود از دست مي دهيد.((باربارا دي آنجليس))
اگر آغاز زندگيت با سپيده دم و روز همزاد گشت، همواره در جست و جوي چراغ و پناهگاهي براي شبانگاهان باش و اگر در شب و سياهي آغاز شد، چراغي از اميد در خود بيافروز كه پگاه خوشبختي نزديك است.((اُرد بزرگ))
ريشه كارمند نابكار در نهاد سرپرست و مدير ناتوان است.((اُرد بزرگ))
اگر به سخني كه گفته ايد با تمام وجود پايبند هستيد، ديگر نيازي نيست براي آن پوزش بخواهيد.((اُرد بزرگ))
نرم دلي و نرمش، منش آدمي و سنگدلي و سخت سري، منش اهريمن است.((اُرد بزرگ))
فرمانرواياني كه يك شبه توانمند مي شوند با تلنگري فرو مي ريزند.((اُرد بزرگ))
انديشه برتر در روزهاي طوفاني و آشوب و در همان حال خموشي و آرامش، توانايي برتر خويش را از دست نمي دهد.((اُرد بزرگ))
كساني كه با ديگران رو راست نيستند با خود نيز بدين گونه اند.((اُرد بزرگ))
اگر شناخت زن و مرد نسبت به ويژگي هاي دروني و بيروني يكديگر بيشتر گردد، كمتر دچار گسست مي شوند.((اُرد بزرگ))
آدمهاي آرمانگرا زماني كه به نادرست بودن آرزويي پي مي برند، براي ادامه آن پافشاري نمي كنند.((اُرد بزرگ))
...
گريز از مجازات، جنايتكار را از آن هم كه هست، بدتر ميكند.((افلاطون))
چه بسا چشم ناتوان كه ديدهي تيزبين را شكست ميدهد.((افلاطون))
در هنگام لزوم نه تنها مشكلات و حوادث ناگوار را صبورانه بپذير و تحمل كن، بلكه آنها را دوست بدار.((نيچه))
جنايتكار اغلب به كفايت، شايسته كار خويش نيست و به همين دليل، آن را خوار مي دارد و بدنام مي كند.((نيچه))
وكلاي جنايتكار به ندرت هنرپيشگي كافي را براي آن دارند كه از جنبه هراس انگيز و زيباي جرم به نفع مجرم بهره جويند.((نيچه))
خودپسندي ما زماني به نهايت جريحه دار مي شود كه غرور ما زخم خورده باشد.((نيچه))
مي خواهي دل او را به دست آوري؟ تظاهر كن كه دچار تشويش مي شوي... .((نيچه))
آنجا كه عشق يا نفرت اهميتي ندارد، زن نقشي ميانه بر عهده مي گيرد.((نيچه))
دوره هاي بزرگ زندگي ما آن زماني است كه جسارت مي يابيم و بدترين حالتها را نيك ترين مي ناميم.((نيچه))
خواست چيرگي بر حسي عاطفي در نهايت خود خواسته يك يا چند حس عاطفي ديگر است.((نيچه))
"زود برگرد"
قوی ترین آدم جهان هم که باشی
وقت هایی هست
که دستی باید لمست کند
تنی
تنت را داغ کند
و لبی
طعم لبت را بچشد
مستقل ترین آدم جهان هم که باشی
وقت هایی هست
که دلت پر میزند برای کسی که برسد
و بخواهد که آرام رانندگی کنی
و شامت را نخورده روی میز نگذاری و بروی
مسافرترین آدم دنیا هم
دست خطی می خواهد که بنویسد برایش
"زود برگرد"
طاقت دوریت را ندارم
تله موش
به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد
همه گفتند: تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد!
ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید..
از مرغ برایش سوپ درست کردند؛ گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند و گاو را برای مراسم ترحیم کشتند!!
و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد...
نیچه
مثل همه نينديشيدنِ كمتر، نتيجه فهم و شعور برتر است.((نيچه))
جاي نهايت خوشبختي است كه علم با كشفيات "ثابت و ماندگار" خويش، هميشه انگيزه هايي براي كشفيات جديد به ما مي دهد.((نيچه))
ما با عذاب وجدان خود بهتر كنار مي آييم تا با سابقه و شهرت بد خود.((نيچه))
عاشق حتي اميال هوس آلود محبوب خود را هم مي بخشد.((نيچه))
نياز به كسب اطمينان در برابر نوسان هول انگيز ثروت باعث مي شود در برابر مرد ثروتمند و صاحب نفوذي كه آماده است تا سكه اي طلا پرتاب كند دستهاي آزاده ترين مردمان هم دراز شود.((نيچه))
آينده چنان مبهم است كه مردم تنها به فكر امروز خود هستند؛ روحيه اي كه فرصت مناسبي براي انواع فريبكاران و گمراه كنندگان فراهم مي سازد. چون ظاهراً تنها براي "يك روز" خود را به دست فريب و گمراهي مي دهيم و فرصت پرهيزگاري در آينده را براي خود نگه مي داريم!((نيچه))
انگيزه ها و نياتي كه در پس عادت پنهان شده اند هميشه بعداً و به محض اينكه كسي شروع به مبارزه با آن و بررسي دلايل و اهداف آن نموده، به دورغ ابداع شده اند.((نيچه))
اگر توجه كنيم كه نيروي جوانان بي صبرانه در انتظار انفجار و آزاد شدن است، ديگر از اينكه تصميم گيريهاي آنان فاقد ظرافت كافي و بصيرت لازم است دچار تعجب نخواهيم شد.((نيچه))
آنچه را كه ما از خود مي دانيم و در حافظه نگاه داشته ايم، كمتر از آنچه كه فكر مي كنيم، در خوشبختي زندگي ما تاثير دارد. روزي فرا خواهد رسيد كه آنچه ديگران درباره ما مي دانند (يا فكر مي كنند كه مي دانند) در زندگي ما دخالت مي كند.((نيچه))
آنچه موجب بيشترين زحمت من شده و هنوز هم مي شود اين است كه متوجه شده ام شناخت نام چيزها بسيار مهمتر از شناخت خود آنهاست.((نيچه))
حمید مصدق
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران
گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد
چشمهای تو به من می بخشد
شور و عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
تو..
هم رنگ تمام آرزوهای منی/ غارتگرجان ومال و دنیای منی
بی تونفس کشیدنم ممکن نیست/ساده بگویم که همه دنیای منی . . .
...
فراموش نكنيد كه اگر با عشق به سوي انجام كاري برويد، نه از آن كار خسته ميشويد و نه احساس رنج و افسردگي خواهيد كرد.((استيو چندلر))
بيان باورها به گونهي درست، دربرگيرندهي اين است كه جرأت كنيم با ديگران ديگرگون بوده و مورد مهر و دوستي نباشيم.((آبراهام مازلو))
چه پارادوكس شگفتانگيزي! هر زمان كه اراده ميكنم با ناديده گرفتن خواستههايم به ديگران كمك كنم تا چيزهايي را كه دوست دارند، به دست آورند، هم احساس شادماني و خرسندي بيشتري ميكنم و هم كامروا ميشوم.((اسپنسر جانسون))
انسان هميشه به دليل اينكه طرحهاي بيشماري دارد، هوشمند به شمار نميآيد؛ همان گونه كه كسي نميتواند ژنرال خوبي باشد چون شمار زيادي سرباز دارد.((شانفور))
بايد مراقب تجربه كردن چيزهايي كه تنها خرد در آنها نقش دارد، باشيم. دست نگه داريد، مبادا مانند گربهاي شويد كه روي لولهي بخاري داغ مينشيند. او براي بار دوم، روي لولهي بخاري داغ نمينشيند. خوب است كه روي لولهي بخاري داغ نمينشيند، ولي او ديگر هرگز روي لولهي بخاري سرد هم نمينشيند.((مارك تواين))
من شعر گفتن را بي نهايت دوست دارم، اما مانند يك رابطه ي عاطفي پر دردسر كه در پايان به يك ازدواج خوب مي انجامد، من و شعر هم بس زمان بُرد تا همديگر را شناختيم.((ريچارد براتيگان)) 
سرانجام، جايي دارد باران مي بارد و برنامه ي گلها را تنظيم مي كند و حلزونها را شاد نگه مي دارد؛ تمام چيزي كه ارزش انديشيدن را دارد اين است.((ريچارد براتيگان))
اين كه ديگران انديشه ات را مي پسندند به اين معني نيست كه بدنت را هم از آن خود كنند.((ريچارد براتيگان))
خيلي خوبه كه صبح ها تنهاي تنها از خواب بيدار شي و مجبور نباشي به يه عده بگي كه دوست شون داري، در حالي كه ديگه دوست شون هم نداري.((ريچارد براتيگان))
تا زماني كه در خوابي براي شاد كردنت كاري از من ساخته نيست.((ريچارد براتيگان))
هی دهه شصتی سرتو بگیر بالا !
هی دهه شصتی سرتو بگیر بالا ! میدونم تو جوونی پیر شدی میدونم آهنگ یویو بازی کردنت آژیر قرمز بود. میدونم واسه دوچرخه و آتاری معدل بیست آوردی و هرگز نخریدن
برات. می دونم بچگیات بمبارون بود. می دونم عشقت داریوش
بود، می دونم نظامت جدید بود... می دونم کلاسات پر آدم بود می دونم ... 60 حرمت را می فهمید, از
خود گذشتگی را میفهمید, توهین نکردن را میفهمید! حالا باید همکلام نسل "جاستین بایبر" شوی! کسایی که شلوار را تانصفه کشیده اند و به ش و رت ش ا ن
افتخار میکنند! سخت ست رابطه با تهی و تتلو و ساسی مانکن! سخت ست فهمیدن عجیجم و عجقم و ملسی و بیبی و هانی! ببین منو ... سرتو بگیر بالا ... گریه نکن رفیق ... در عوض یه مرد و یه زن واقعی بار اومدی