مکثِ آخر
شنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۴، 21:5
جایی وسط خواندنفهمیدم
قرار نیست این کتابتا صفحهی آخر پیش برود.نه بهخاطر کمحوصلگی،
نه از ترسِ حقیقت؛ بلکه چون بعضی مواجههها
نیاز به پایان ندارندتا اثرشان را بگذارند.سه بار کتاب را بستم،
سه بار دوباره بازش کردم،و هر بار مطمئنتر شدم
که مسئله تمامکردنِ خواندن نیست؛
فهمیدنِ ایستادن است.این کتابنیامده بود چیزی به من اضافه کند،
آمده بودچیزهایی رابیسروصدا یادم بیاورد.و گاهیهمین کافیست.
بعضی کتابها
در صفحهی آخر تمام نمیشوند؛در جایی تمام میشوند
که تو
دیگر همان آدمِ قبل نیستی.
person
اِم
chat
•••