چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

چشمان بارانی

گاهی بزرگ‌ترین تغییرها، بی‌سروصدا اتفاق می‌افتند...

امروز با خودم فکر می‌کردم که عجیب‌ترین اتفاق‌های زندگی، معمولاً بی‌سر و صداترینشان هستند.نه صدای تشویقی هست، نه کسی برایت دست می‌زند، نه حتی شاید کسی متوجه شود که چه تصمیم بزرگی گرفته‌ای. اما درون خودت، انگار چیزی جابه‌جا شده است.

همه فکر می‌کنند تغییر یعنی عوض کردن شهر، شغل، خانه یا شروع یک رابطه جدید. در حالی که خیلی وقت‌ها، بزرگ‌ترین تغییر، فقط یک تصمیم است؛ تصمیمی که شاید از بیرون کاملاً معمولی به نظر برسد، اما درون آدم، آغاز یک مسیر تازه باشد.اول راه همیشه ترس هست. ترس از اشتباه کردن، ترس از اینکه نکند انتخابت درست نباشد، ترس از اینکه مجبور شوی برگردی و از اول شروع کنی.

اما اگر خوب نگاه کنیم، بیشتر حسرت‌های زندگی از اشتباه کردن به وجود نیامده‌اند؛ از شروع نکردن به وجود آمده‌اند.بارها شده ساعت‌ها به یک تصمیم فکر کرده‌ایم، همه راه‌ها را سبک و سنگین کرده‌ایم، از این و آن نظر خواسته‌ایم، اما آخرش فقط به خاطر ترس، همان جایی مانده‌ایم که بودیم.

گاهی باید قبول کنیم که هیچ راهی از همان روز اول هموار نیست. هر مسیر تازه‌ای، زبان خودش را دارد، قانون خودش را دارد و سختی‌های خودش را. اما همین سختی‌ها هستند که کم‌کم آدم را می‌سازند.

امروز بیشتر از همیشه فهمیدم که آدم، تا وقتی به چیزهای آشنا چسبیده باشد، فرصت آشنا شدن با توانایی‌های خودش را پیدا نمی‌کند.

شاید لازم نباشد همه چیز را یک‌باره تغییر بدهیم. شاید فقط کافی باشد امروز، یک قدم کوچک برداریم؛ یک تصمیمی که مدت‌هاست عقب انداخته‌ایم، یک مهارتی که همیشه گفته‌ایم «بعداً یاد می‌گیرم»، یا حتی یک ترس قدیمی که وقت روبه‌رو شدن با آن رسیده است.

زندگی همیشه با اتفاق‌های بزرگ عوض نمی‌شود؛

گاهی فقط با همان یک قدم اول، آرام‌آرام مسیر دیگری را انتخاب می‌کند.و شاید سال‌ها بعد، وقتی به گذشته نگاه کنیم، لبخند بزنیم و بگوییم:همه چیز، از همان تصمیم کوچک و بی‌سروصدا شروع شد...

اِم
پنجشنبه چهارم تیر ۱۴۰۵
7:47
درحال بارگذاری..