بعضی سؤالها، جواب نمیخواهند...
امروز فهمیدم قرار نیست برای همهچیز جوابی پیدا کنم.
قرار نیست بدانم چرا بعضی آدمها بعضی حرفها را نمیگویند...
چرا بعضی سکوتها، بلندتر از هزار جملهاند...
و چرا گاهی حقیقت، از مسیر دیگری به گوش آدم میرسد.
شاید اگر قرار باشد برای هر «چرا» شب تا صبح فکر کنم، آخرش فقط سهم خودم از زندگی را کمتر کردهام.
آدمها همانقدر که حق دارند حرف بزنند،
حق دارند سکوت هم بکنند.
و من هم حق دارم هر چیزی را که آرامشم را به هم میزند، بیش از اندازه در ذهنم مهم نکنم.
بعضی گرهها را نباید با زور باز کرد...
باید رهایشان کرد تا یا خودشان باز شوند، یا آنقدر بیاهمیت شوند که دیگر ارزش باز کردن نداشته باشند.
این روزها بیشتر از همیشه دارم تمرین میکنم که دنبال توضیح همه رفتارها نباشم.
چون گاهی...
آرامش،
از پیدا کردن جواب به دست نمیآید؛
از رها کردن سؤال به دست میآید. 🌿