چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

چشمان بارانی

افکار

نمی‌دونم برای شما هم پیش اومده یا نه...

یه وقتایی همه چیز ظاهراً سر جاشه. کارها انجام شده، روزت رو گذروندی، برنامه‌هات مشخصه، و حتی دلیل خاصی برای ناراحتی نداری.

اما یه گوشه ذهنت شلوغه.

انگار یه نفر نشسته اونجا و مدام سؤال می‌پرسه.از گذشته.

از آدم‌ها. از تصمیم‌ها. از چیزهایی که تموم شدن و چیزهایی که هنوز معلوم نیست به کجا می‌رسن. عجیبه...

بعضی وقت‌ها خود اتفاقات خسته‌مون نمی‌کنن. فکر کردن به اتفاقاته که انرژی آدم رو می‌گیره. بارها شده برای چیزی ساعت‌ها فکر کردم و آخرش به همون جایی رسیدم که از اول بودم.

نه جواب تازه‌ای پیدا شد، نه چیزی تغییر کرد.فقط خسته‌تر شدم. شاید یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا این باشه که آدم یاد بگیره به بعضی فکرها اجازه اقامت دائم توی ذهنش نده.

همه سؤال‌ها جواب نمی‌خوان. همه ابهام‌ها قرار نیست همین امروز روشن بشن. و همه فکرهایی که سراغمون میان، ارزش این رو ندارن که ساعت‌ها باهاشون درگیر بشیم. اینو بیشتر برای خودم می‌نویسم...

برای روزهایی که ذهنم از خود زندگی شلوغ‌تر میشه. برای روزهایی که باید یادم بمونه:

گاهی بهترین کاری که میشه انجام داد،

فکر نکردن به چیزیه که هیچ جوابی براش وجود نداره.

اِم
پنجشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۵
5:27
درحال بارگذاری..