روزنوشت | یکشنبه
بعضی یکشنبهها عجیباند...
آدم صبح که چشمهایش را باز میکند، انگار همان آدمِ دیشب نیست. نه اتفاق خاصی افتاده، نه دنیا عوض شده؛ فقط چیزی درون آدم جابهجا شده است.
گاهی سبکتر از همیشهای...
گاهی خستهتر...
گاهی بیدلیل دلت سکوت میخواهد و گاهی فقط یک فنجان چای و چند دقیقه خیره شدن به پنجره.
شاید ما هر روز، کمی از خودِ دیروزمان فاصله میگیریم و آرامآرام تبدیل به نسخهی تازهای از خودمان میشویم؛ نسخهای که چیزهایی را بهتر فهمیده، از بعضی آدمها دل کنده، یا به بعضی امیدها محکمتر چسبیده است.
اگر امروز حس کردی با دیروز فرق داری، نترس...
شاید این همان رشد آرامی باشد که هیچوقت صدایی ندارد، اما یک روز برمیگردی و میبینی دیگر آن آدم سابق نیستی.
صبح یکشنبهتان آرام، و دلتان همقدمِ بهترین نسخهی خودتان.