چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

چشمان بارانی

من از نگاه خودم

گاهی از خودم می‌پرسم اگر قرار بود خودم را برای کسی تعریف کنم، چه می‌گفتم؟

می‌گفتم آدم شلوغی نیستم، اما دنیای درونم همیشه پر از رفت‌وآمد فکرهاست.

از آن آدم‌هایی‌ام که بیشتر از حرف زدن، نگاه می‌کنند. بیشتر از قضاوت کردن، سعی می‌کنند بفهمند. اگر چیزی نگویم، دلیلش بی‌تفاوتی نیست؛ گاهی فقط ترجیح می‌دهم سکوت، حرفش را بهتر بزند.

به چیزهای کوچک دل می‌بندم؛ به یک فنجان چای، بوی باران، صدای کسی که دوستش دارم، یا چند دقیقه خلوت با خودم.

شاید سخت عصبانی شوم، اما اگر دلم بشکند، دیگر شبیه قبل نمی‌شوم.

دوست دارم آدم‌ها همان‌طور که هستند بمانند؛ بی‌نقاب، بی‌تظاهر. برای همین از صداقت، حتی اگر تلخ باشد، بیشتر از دروغ‌های شیرین خوشم می‌آید.

من آدم بی‌نقصی نیستم. اشتباه می‌کنم، گاهی خسته می‌شوم، گاهی از نو شروع کردن برایم سخت است. اما هنوز هم باور دارم که مهربانی، فهمیدن و وفادار ماندن، از معدود چیزهایی هستند که هیچ‌وقت قدیمی نمی‌شوند.

شاید این، خلاصه‌ی من باشد...

آدمی معمولی، با دلی که هنوز برای چیزهای ساده می‌تپد.

اِم
یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۵
8:34
درحال بارگذاری..