چشمان بارانی

آخرین فعالیت‌های چشمان بارانی

درباره چشمان بارانی

چشمان بارانی

چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۵
14:28
#تلنگر
🍀🍀🍀🍀
بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن، بعد چشمشون به یه گردو می افته دولا میشن تا گردو رو بردارن،
الماسه می افته تو شیب زمین، قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره، میدونی چی می مونه؟
یه آدم، یه دهن باز، یه گردوی پوک و یه دنیا حسرت...
مواظب الماسهای زندگیمون باشیم، شاید به دلیل اینکه صاحبش هستیم و بودنش برامون عادی شده ارزشش رو از یاد بردیم ...
🍀🍀🍀🍀

اِم

 

دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۵
23:8
جملاتي كوچك، مفاهيمي بزرگ:

آنقدر خوب باشيد که ببخشيد، امّا
آنقدر ساده نباشيد که دوباره اعتماد کنید!

اگر احساس افسردگی دارید، درگير گذشته هستید.
اگر اضطراب دارید، درگير آینده!
و اگر آرامش دارید، در زمان حال به سر مي بريد.
پس در لحظه زندگی کنید...!

قدر لحظه ها را بدانيد!
زمانی می رسد که دیگر شما نمی توانید بگویید جبران می کنم.

از کسی که به شما دروغ گفته نپرسيد: چرا؟
چون سعي مي كند با دروغ هاي پي در پي، شما را قانع كند!

هیچ بوسه ای جای زخم زبان را خوب نمی کند!
پس مراقب گفتارتان باشيد...

جاده زندگي نبايد صاف و هموار باشد
وگرنه خوابمان مي برد!
دست اندازها نعمت بزرگي هستند..

و نكته آخر:
هيچ وقت فراموش نكنيد كه:
"دنيا تكرار نمي شود..!"

دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۵
8:10
آنقدر کــه از دست دادن چیزے
مارا افسرده مےکند...
از داشتن همان چیز 
احساس خوشبختـــے نمیکنیم...

🖊ژان پل سارتر

یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵
13:52

اين كه پايَت مانده بودم، كار دستم داده بود
اتفاقى كه نفهميدم چرا افتاده بود؟!

سخت دل بستم به تو، "ليلاى فرهادم!"، دلت
بيستون ميشد اگر كه كوه كندن ساده بود

مرزِ آغوش تو كارى با دلِ سرباز كرد
كه براى فتح جنگِ "تن به تن" آماده بود

چشم من با ديدنِ چشمان تو، گمراه شد
مادرم اى كاش كه فرزندِ كورى زاده بود

راهمان از هم جدا شد، قسمت هم ميشديم
كوچه اى بن بست اگر در انتهاى جاده بود

اِم

نکته

یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵
11:54
کسی را برای دوست داشتن
انتخاب کن !!!

که قلب بزرگی داشته باشد
تا مجبور نشی به خاطر اینکه --

تو قلبش وارد بشی
خودت را کوچک کنی --

یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵
7:16
قلب من با تو فقط ميل تپيدن دارد
بوسه از سيب لبت رغبت چيدن دارد

دل من تنگ تو شد باز بگويى كه بخند
اشك در چشم من و گونه دويدن دارد

نام من را تو صدا كن که دراين بغض غريب
گوش من از تو فقط قصد شنيدن دارد

من به اصرار تو تا اوج غزل خواهم رفت
پيله كن پيله ى تو حظ تنيدن دارد

سجده ام قلب تو و عطر ركوعم همه تو
هر كه نذر كند فكر رسيدن دارد....

اِم

...

شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۵
23:33
«… دیوانگی عشق بر همه عقل ها فزون آید، هر که عشق ندارد، مجنون و بی حاصل است، هر که عاشق نیست خودبین و پرکین باشد و خود رای، بود عاشقی بیخودی و بی راهی باشد»

… در عشق قدم نهادن،‌ کسی را مسلم شود که با خود نباشد، و ترک خود بکند و خود را ایثار عشق کند. عشق آتش است، هرجا که باشد جز او رخت دیگری ننهند. هرجا که رسد سوزد و به رنگ خود گرداند… کار طالب آن‌ست که در خود،‌ جز عشق نطلبد. وجود عاشق از عشق است، بی‌ عشق چگونه زندگانی؟ »

شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۵
15:10
بهشت مکان نیست,
زمان است!
زمانی که اندیشه های مثبت
و میل به نیکی
و عشق ورزی در وجودمان است

و جهنم مکان نیست,
زمان است!
زمانی که اندیشه های منفی
و کینه ورزی وجودمان را می آلاید.

"خالق بهشت باشیم"

جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵
20:31
بعضي رفتن ها دست خود آدم نيست،
اصلا شما نيستيد كه تصميم مي گيريد.
اصلا بعضي رفتن ها به دل نيست،
دلتان نمي آيد اما ...

اِم

..

جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵
15:49
خوشبختی را کجا می‌توان یافت؟
از خدا پرسید: «خوشبختی را کجا می‌توان یافت؟»
خدا گفت: «آن را در خواسته‌هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم.»
با خود فکر کرد و فکر کرد: «اگر خانه‌ای بزرگ داشتم بی‌گمان خوشبخت بودم.»
خداوند به او داد.
«اگر پول فراوان داشتم یقیناً خوشبخت‌ترین مردم بودم.»
خداوند به او داد.
اگر... اگر... و اگر...
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود.
از خدا پرسید: «حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم.»
خداوند گفت: «باز هم بخواه.»
گفت: «چه بخواهم؟ هر آنچه را که هست دارم.»
خدا گفت: «بخواه که دوست بداری، بخواه که دیگران را کمک کنی، بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی.»
او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می‌نشیند و نگاه‌های سرشار از سپاس به او لذت می‌بخشد.
رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا خوشبختی اینجاست؛ در نگاه و لبخند دیگران........

h

اِم

....

پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵
19:14
تا به خود جنبيدم آن يار فريبا رفته بود
مایه‌ی آرامشم، مهتاب شبها رفته بود

شاعرم كرد و فرستادم ميان واژه‌ها
دفتري آماده كردم؛ بُردم اما رفته بود

چند روزي آمد و يك چند گامي زد قدم
اين دل بي طاقت اما تا كجاها رفته بود!!

جامي از ميناي لبهايش نصيب ما نشد
کلبه ام قابل نبود افسوس... مينا رفته بود

رفت و انگار از وراي سر نگاهي هم نكرد
او نمی‌دانست از مهرش چه بر ما رفته بود

وصف دلتنگي، مصيبت بار و جان فرسا؛ دريغ
آنكه از مهر و وفا ميگفت، حالا رفته بود


💫💞💫💞💫

چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵
10:46

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. 
برلبش جام شرابی وسبویی در دست.. 

گفتم نکنی شرم از این می خواری؟ 
گفتا که مگر حکم به جلبم داری!؟ 

گفتم تو ندانی که خدا مست ملامت کرده؟ 
در روز جزا وعده به اتش کرده؟ 

گفتاکه برو بی خبر از دینداری 
خود را به از باده خوران پنداری؟! 

من می خورمو هیچ نباشد شرمم 
زیرا به سخاوت خدا دل گرمم.. 

من هرچه کنم گنه از این می خواری 
صد به ز تو ام که دایما هشیاری..

عمر زاهد همه طى شد به تمناى بهشت
او ندانست که در ترک تمناست بهشت

این چه حرفیست که درعالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت

دوزخ از تیرگی بخت درون من و توست
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت..


 
 
چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵
7:14
سقف خانه ی ما سوراخ است.
ولی در عوض مناره های مسجد سر به فلک کشیده است....
همسایه مان هرساله به مکه میرود میگوید خدا طلبیده است...
خدایا....خسته نمیشوی از قیافه تکراریش؟
دوستانت چه قیافه های خاصی دارند....
ریش،تسبیح،سجاده...
بااسمت چه احترام دارند!
اگردوست بی ریش وتسبیح قبول میکنی،
ما هم هستیم....
اینجامیگویند برو دعایت را به فلانی بگو،پیش خدا ابرو دارد،شاید دعایت پذیرفته شود....
خدایا نگوکه پارتی بازی به عرش هم رسیده است....
من به این جماعت دیوانه کافر شده ام!
فقط تورا میشناسم وبس....

حسین پناهی

سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۵
22:22

چه مغرورم! ولی آنقدر زنجیرم به احساسم

که تا رد می شوی کج می کنم سمت تو راهم را

#هوشنگ_ابتهاج

 

 

سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۵
8:4

الهی رحمتت را شاملم کن..
سراپا عیب و نقصم؛ کاملم کن..

کمالِ آدمیت حق شناسیست ،،
به جمعِ حق شناسان واصِلَم کن ..

هزاران مشکل هم در کار باشد،
ز لطف خویش حلِ مشکلم کن ..

منم غافل' خدایا آگهم ساز ،
منم جاهل' خدایا عاقلم کن..

نخستین منزلِ کویِ تو تقواست
الهی ساکنِ این منزلم کن ...

  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد

چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار