چشمان بارانی

آخرین فعالیت‌های چشمان بارانی

درباره چشمان بارانی

چشمان بارانی

دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۰
9:7
هـ. ا. سایه

ای دل، به کوی او ز که پرسم که یار کو
در باغ پرشکوفه، که پرسد بهار کو

نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست
نقشی بلندتر زده‌ایم، آن نگار کو

جانا، نوای عشق خموشانه خوشترست
آن آشنای ره که بُود پرده‌دار کو

ماندم درین نشیب و شب آمد، خدای را
آن راهبر کجا شد و آن راهوار کو

ای بس ستم که بر سر ما رفت و کس نگفت،
آن پیکِ ره‌شناسِ حکایت‌گزار کو

...


برگرفته از كتاب:
سایه، ھ. ا.؛ آینه در آینه (برگزیده‌ی شعر)
  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد

چشمان بارانی

آرام باش ....!  هیچ چیز ارزش این همه   دلهره را ندارد ....!

چه رنجی می کشد
آن کس که انسان است
و از احساس سرشار